كاروان حدود هزار شتر بود و اموال فراوانى داشت . زيرا زنان و مردان قريش هر كدام به اندازهء توان اقتصادى خود در آن سهيم بودند ، بطورى كه ارزش بار كاروان پنجاه هزار دينار برآورد مىشد .
همين كه ابوسفيان از بيرون آمدن رسول خدا ( ص ) و يارانش به منظور تعرض به كاروان اطمينان حاصل كرد ، او كه بيش از سى يا چهل نفر همراه نداشت ، شخصى به نام ضمضم بن عمرو غفارى را اجير كرد و بسرعت به مكه فرستاد تا به مردم خبر دهد كه محمد و ياران او قصد تعرض به كاروان را دارند و آنان بايد به يارى اموال خود بشتابند .
ضمضم چون به مكه رسيد ، گوش و دماغ شترش را بريد و جهازش را واژگون كرد .
سپس در حالى كه پيراهنش را از پس و پيش پاره كرده بود روى شتر ايستاد و فرياد زد :
« اى گروه قريش ! محمد و ياران او به اموالى كه همراه ابوسفيان داريد حمله كردهاند ، معلوم نيست كه آنها را دريابيد ، اموال و كالاهايتان از دست رفت ! »
قريش در اين هنگام نياز به كسى كه آنان را به حركت درآورد نداشتند ، زيرا همگى در كاروان سهيم بودند .
هنگامى كه قريش مجهز شده و آمادهء حركت گشتند ، به ياد آوردند كه ميان آنها و قبيلهء بنى كنانه جنگ و دشمنى است و ممكن است از پشت سر مورد حمله قرار گيرند .
نزديك بود كه اين عامل آنان را از رفتن باز دارد . اما مالك بن جشعم مدلجى ، يكى از اشراف بنى كنانه آمد و گفت : « من به شما اطمينان مىدهم كه بنى كنانه پس از رفتن شما كارى كه موجب ناخرسندى شما باشد انجام نخواهند داد . »
در اين هنگام قريش تسليم طرفداران جنگ شد و تصميم به خروج گرفت . در رأس جنگ طلبان ابوجهل - سر سختترين دشمن اسلام - و عامر بن حضرمى - كه در صدد انتقام خون برادرش يعنى عمرو بن حضرمى بود - قرار داشتند ( عمرو در نخله به دست مسلمانان كشته شده بود ) .
از اشراف قريش جز ابولهب - كه فرد ديگرى را به جاى خود فرستاد - كسى در مكه نماند و هر كس توان حمل سلاح را داشت با خود بسيج كردند .
ابوسفيان به منظور كسب اطلاعات مربوط به نيروهاى اسلامى و محل استقرارشان
الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: محمود شيت خطاب الموصلي
ص١١٤