تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
كمك كاروان خود بيرون آمده‌اند . ه - رسول خدا ( ص ) اخبار رسيده از قريش را به اطلاع مسلمانان رساند و خواستار مشورت آنان گرديد . نخست ابوبكر و عمر نظر خود را اعلام كردند . * آنگاه مقداد برخاست و گفت : اى رسول خدا ( ص ) راهى را كه خدا به تو فرمان داده در پيش گير كه ما همراه توايم . به خدا سوگند ، ما گفتهء بنى اسرائيل به موسى را ، كه « تو و پروردگارت رهسپار شويد و نبرد كنيد ، ما همين جا نشسته‌ايم ، » تكرار نخواهيم كرد بلكه مىگوئيم تو و پروردگارت رهسپار شويد و نبرد كنيد و ما نيز همراه شما مىجنگيم . به خدايى كه تو را به حق فرستاده اگر ما را تا نواحى يمن ببرى همراه تو شمشير خواهيم زد تا به آن كس كه مىخواهى دست يا بى . پس از سكوت مردم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « اى مردم ديدگاه‌هاى مشورتى خود را به من ابراز داريد . » روى اين سخن حضرت با انصار بود كه در پيمان عقبه با وى بيعت كرده بودند تا او را مانند زن و فرزند خود محافظت كنند ، اما براى جلوگيرى از حملهء به آن حضرت در بيرون مدينه تعهدى نداشتند . از اين رو رسول خدا ( ص ) بيم داشت كه نكند خود را تنها به يارى آن حضرت در مدينه ملزم بدانند . همين كه انصار احساس كردند كه رسول خدا ( ص ) قصد شنيدن نظر آنها را دارد ، سعد بن معاذ برخاست و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) گويا مراد شما ما هستيم ؟ » فرمود : بلى . سعد گفت : « ما به تو ايمان آورده‌ايم و تو را تصديق كرده‌ايم و به حقانيت آنچه آورده‌اى شهادت داده‌ايم و با تو پيمان بسته‌ايم كه هر چه فرمايى بشنويم و اطاعت كنيم . به هر جا خواهى رهسپار شو كه ما هم با تو همراهيم . به خدايى كه تو را به حق به پيامبرى مبعوث كرده است ، اگر بخواهى ما را به اين دريا بريزى و خود پيشرو ما باشى همراه تو به دريا مىرويم و يك تن از ما سرپيچى نمىكند و هيچ باكى نداريم كه با دشمن رو به رو شويم .
هامش
* - متأسفانه اين دو بجاى تقويت روحيهء مسلمانان ، قدرت گردنكشان قريش را يادآور شدند و آنان را شكست ناپذير جلوه دادند . ر . ك . بحار الانوار ، ج 19 ، ص 248 . واقدى كلام عمر را اين گونه نقل مىكند : « ثم قال : يا رسول اللّه ، إنّها و اللّه قريش و عزّها ، و اللّه ما ذلّت منذ عزت ، و اللّه ما آمنت منذ كفرت . و اللّه لا تسلم عزّها ابدا ، و لتقاتلنّك فاتّهب لذلك أهبته و أعدّ لذلك عدّته » المغازى ، ج 2 ، ص 48 .