هم پيمان من است و من خونبها و قيمت اموالى را كه از او بردهاند مىپردازم . برو و با ابوجهل صحبت كن كه براى تفرقه افكنى مردم جز از او نمىترسم . »
حكيم گويد : « من رفتم تا به ابوجهل رسيدم و ديدم كه زرهش را از انبان بيرون آورده و آن را براى جنگ آماده مىكند . گفتم : اى ابا حكم عتبه مرا فرستاده تا به تو چنين و چنان بگويم . . . »
ابوجهل گفت : « به خدا سوگند ! از ديدن محمد و يارانش ترسيده است . نه به خدا سوگند ما باز نمىگرديم تا خدا ميان ما و محمد حكم كند . نظر عتبه نيز غير از آن چيزى است كه به زبان مىآورد اما چونكه ديده محمد و يارانش سرگرم خوردن گوسفند و شترند و پسرش در ميان آنهاست شما را از او ترسانده است . »
ابوجهل شخصى را نزد عامر بن حضرمى فرستاد و گفت : « هم پيمان تو ، عتبه مىخواهد كه مردم را باز گرداند و تو خون برادرت را با چشم خويش ديدهاى . پس به پا خيز و پيمان خود را ياد آورى كن . » آنگاه عامر برخاست و سر را برهنه كرد و فرياد زد : « اى واى ! عمرو ، عمرو ! . »
عتبه پس از شنيدن سخن ابوجهل كه گفته بود : « او ترسوست » ، گفت : « اين كسى كه باد به غبغب انداخته به زودى خواهد دانست كه من ترسو هستم يا او ؟ »
به اين ترتيب راهى جز برپايى جنگ باقى نماند .
روند پيكار :
1 - مسلمانان پيش از آغاز نبرد اقدامهاى زير را انجام دادند :
الف - رسول خدا ( ص ) جايگاهى مشرف به ميدان جنگ انتخاب و مقر فرماندهى خود را در آن بنا كرد و نگهبانهايى را براى حفاظت آن تعيين فرمود .
ب - پيكار گران اسلامى با شيوهء صف مىجنگيدند و رسول خدا ( ص ) پس از آنكه به يارانش قوّت قلب داد و آنان را به پايدارى در جنگ تشويق كرد ، صفوف آنها را منظم ساخت ؛ و فرمان داد ، هنگام تهاجم مشركان با صفوف پيوسته در موضع خود ثابت بمانند ؛ و چنين گوشزد كرد : « اگر در محاصرهء دشمن قرار گرفتيد ، تير بارانشان كنيد و تا هنگامى كه اجازه نيافتهايد ، هجوم نبريد . »