حباب بن منذر « 1 » نزد رسول خدا ( ص ) آمد و گفت : اى رسول آيا با اين جايگاه آشنايى دارى ؟ آيا خدا فرموده است كه در اينجا منزل كنيم ؟ و ما حق پيش و پس رفتن نداريم ؟ يا اينكه جنگ است و رايزنى و هر جا كه مناسب باشد مىتوان فرود آمد ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : نه ، فرمانى در كار نيست ، بلكه جنگ است و رايزنى .
حباب گفت : اگر چنين است ، اينجا جاى مناسبى نيست بفرماى تا سپاه پيش رود و در كنار نزديكترين چاه به دشمن اردو بزنيم . سپس ديگر چاهها را از بين ببريم و آنگاه بر سر چاهى فرود آمديم حوضى بسازيم و پر از آب كنيم و سپس در حالى كه ما به آب دسترسى داريم و دشمن ندارد ، با او بجنگيم .
رسول خدا ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت و به اجرا درآورد و هنوز شب به نيمه نرسيده بود كه سپاهيان اسلام در موضع جديد اردو زدند و چاههاى آب را در اختيار گرفتند . در اين حال رسول خدا ( ص ) اعلام فرمود كه او نيز انسانى همانند ديگران است ، در پيش آمدها با آنان مشورت مىكند و بدون توجه به نظر آنها تصميمى نمىگيرد و به مشورت خردمندان و صاحبنظران نيازمند است . *
مسلمانان شبانه حوضى ساختند و پر از آب كردند ، آنگاه چاههاى ديگر را پر كردند و باقيماندهء شب را به استراحت پرداختند تا براى جنگى كه به زودى در پيش داشتند تجديد نيرو كنند .
مشركان
ابوسفيان با خبر شده بود كه هنگام رفتن كاروان به شام ، رسول خدا ( ص ) براى تعرض بدان بيرون آمده است . از اين رو بيم داشت كه در هنگام بازگشت مورد تهاجم مسلمانان قرار گيرد .
هامش
( 1 ) - ابو عمرو ، حباب بن منذر انصارى سلمى ، در سن سى سالگى در بدر شركت كرد و در جنگهاى احد و خندق و همهء جنگهاى ديگر همراه رسول خدا ( ص ) حضور داشت . حباب در خلافت عمر بن خطاب در گذشت . براى تفصيل بيشتر ر . ك . طبقات ؛ ابن سعد ، ج 3 ، ص 567 . الاصابه ، ج 1 ، ص 316 ، رديف 1547 ؛ أسد الغابه ، ج 1 ، ص 364 و الاستيعاب ، ج 1 ، ص 316 ، رديف 458 .
* - مشورت حضرت نه به دليل نياز بلكه به جهت شخصيت دادن به اصحاب و رواج اصل مشورت بوده است .