تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
چرا كه ما در جنگ شكيبا و در فداكارى راستگوييم . باشد كه خداوند چشم تو را به جانبازى ما روشن كند . پس ما را به فرمان خدا به هر كجا كه خواهى روانه كن . » پس از آن جملگى حركت كردند . چون به نزديكى بدر رسيدند رسول خدا ( ص ) همراه ابوبكر از نيروهاى خود مسافتى جلوتر رفت تا به پيرمرد عربى رسيد و از او دربارهء اخبارى كه از محمد و قريش دارد سؤال كرد . پيرمرد گفت : « تا خود را معرفى نكنيد به شما خبرى نخواهم داد . » رسول خدا ( ص ) فرمود : « هرگاه كه خبر دادى خود را معرفى مىكنيم . » رسول خدا ( ص ) از خلال گفتار آن مرد دريافت كه اردوى قريش در نزديكى او قرار دارد . سپس به او گفت : « ما از آبيم . » آنگاه با همراهش از او روى برگرداند ؛ و پيرمرد در اين حال مىگفت : « كدام آب ؟ آيا از آب عراق ؟ » علت اينكه رسول خدا ( ص ) هويت خود را براى او روشن نكرد ، بى اطلاع نگه داشتن قريش نسبت به مواضع مسلمانان بود . و - رسول خدا ( ص ) به منظور دستيابى به اخبار مربوط به نيرو و جايگاه قريش دو گروه گشتى شناسايى اعزام كرد : يك گشتى متشكل از على بن ابى طالب ( ع ) ، زبير بن عوام سعد وقاص و چند تن از ديگر صحابيان كه خود را به آبهاى بدر رساندند و دو تن از غلامان قريش را دستگير كرده با خود آوردند . رسول خدا ( ص ) از خلال بازجويى آن دو دريافت كه قريش در پس « عدوة القصوى » هستند . هنگامى كه غلامان دربارهء شمار نيروهاى قريش اظهار بى اطلاعى كردند ، رسول خدا ( ص ) پرسيد : « روزانه چند شتر مىكشتند ؟ » پاسخ دادند : « يك روز نه شتر و ديگر روز ده شتر . » پيامبر خدا ( ص ) از اين گفته چنين استنباط كرد كه آنها بين نهصد تا هزار نفرند . همچنين به وسيلهء آن دو غلام دريافت كه همهء اشراف قريش براى جنگ با او بيرون آمده‌اند . گشتى دوم متشكل از دو رزمندهء اسلامى ، به آبهاى بدر رسيدند و شنيدند كه كنيزكى وام خود را از ديگرى طلب مىكند و او مىگويد : « فردا يا پس فردا كاروان به اينجا مىرسد ، من براى آنها كار مىكنم و بدهى خود را مىپردازم . » آن دو تن بازگشتند و شنيده‌هاى خود را به رسول خدا ( ص ) گزارش دادند . ز - مسلمانان آمادهء جنگ شدند و كنار نزديكترين چاه بدر اردو زدند . در اين هنگام