تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الناظر وتنبيه الخاطر ( چشم تماشا ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
زنهار از تكيه كردن بر آرزوها ، كه آرزوها سرمايه‌هاى مردگان‌اند و [ شرطِ ] عقل ، به ياد سپردن‌ِتجربه‌هاست . بهترين تجربه‌ات آن است كه تورا پنددهد . فرصت را غنيمت‌شمار ، پيش‌از آن‌كه [ مايهء ] پندت گردد . از دست نهادنِ توشه ، تبهكارى است . از يار بىمقدارخيرىنرسد . آنچه برايت‌مقدّر است ، به زودى به تومىرسد . دشمنِ دوستت را دوست مگير كه [ اگر چنين كنى ] با دوستت ، دشمنى كرده‌اى . براى برادرت ، خالصانه خير خواهى كن ، خواه مطلوبِ او باشد و خواه نامطلوبش . خشم را جرعه جرعه فرو بَر ، كه من شربتى ننوشيده‌ام كه فرجامش شيرين‌تر و عاقبتش گواراتر از آن باشد . اگر خواهى از دوستت بگسلى ، جايى براى آشتى بگذار كه اگر روزى بخواهد باز گردد ، بتواند . مبادا برادرت در گسيختن پيوند با تو ، از تو در پيوستن آن قويتر باشد و نكند كه بر بدى كردن ( به تو ) ، از نيكى كردن ( تو به او ) نيرومندتر باشد . و نيز از همين وصيت : روزى دو گونه است : آن كه تو مىجويىاش و آن كه تو را مىجويد و اگر تو به سويش نروى ، آن نزد تو مىآيد . چه زشت است فروتنى ، هنگام نيازمندى و جفاپيشگى ، به گاه بىنيازى . از دنيا همان قدر بهرهء [ حقيقى ] توست كه با آن ، سراى آخرتت را آباد سازى . از آنچه بوده ، بر آنچه نبوده ، دلالت جوى ، كه كارها به يكديگر همانند هستند . مانند آن كس مباش كه اندرز برايش سودمند نيست ، مگر آن‌گاه كه بسيار آزارش كنى ؛ زيرا خردمندان با اندك چيزى ، پند مىگيرند و چارپايان جز با زدنى سخت ، چيزى نپذيرند . هر كه راه ميانه را رها كرد ، ستم ورزيد . هر كه از حق تجاوز كند ، به تنگ‌راهه مىافتد . هر كس به قدر و مرتبهء خويش اكتفا كند ، منزلتش پاينده‌تر است . بسى بينا كه به خطا رود ، و چه بسانابينا كه به مقصد مىرسد . بريدن از نادان ، برابر است با پيوستن به دانا . هر گاه زمامدار دگرگون گردد زمانه دگرگون مىشود يقين چه اندوه‌زداى خوبى است . از مشورت با زنان ( كم خرد ) بپرهيز ، كه رأيى سست دارند و عزمى ناتوان .