ابو سفيان گفت : پسر ابو طالب براى چه از ما جدا شد ؟ عباس گفت : چون ماجراى صحيفه « 1 » و كار منافقان را در گردنهء راه تبوك « 2 » مىداند .
169 - - 42 . در سخنى به كميل بن زياد نخعى كه ابوصالح آن را از كميل چنين نقل كرده است : اميرمؤمنان ، على بن ابى طالب دست مرا گرفت و به بيابان برد .
هنگامى كه به صحرا رسيد ، آهى سوزناك كشيد و گفت : دلها بسان ظرفهايند ، بهترين آنها جايگيرترين آن هاست . آنچه به تو مىگويم از من به ياد دار :
مردم سه گروهاند : دانشمند ربّانى ؛ و دانشجويى در راه رستگارى ؛ و بى سر و پاهايى كه دنبالهرو هر بانگى باشند و با هر بادى بچرخند ، اينان پرتوى از روشنى دانش برنگرفته و به پايهاى استوار پناه نبردهاند .
اى كميل ! دانش بهتر از مال است . دانش تو را پاسبانى مىكند و حال آنكه تو مال را پاس مىدهى . مال با دهش كاهش ، و دانش با بخشش افزايش مىيابد .
اى كميل بن زياد ! شناخت دانش ، آيينى است كه [ خدا ] بدان عبادت مىشود و آدمى به وسيلهء آن در زندگى طاعت و پس از مرگش نام نيك را به دست مىآورد و دانش ، فرمانده است و مال ، فرمانبر .
اى كميل ! مال اندوزان اگر چه ( به ظاهر ) زندهاند ، در حقيقت مردهاند و حال آنكه تا روزگار بپايد ، دانشمندان باقىاند . پيكرهايشان از ميان مىرود ، ولى نمود و نشانههايشان در دلها وجود دارد . هان ! اينجا و حضرت به سينهء خود اشاره كرد - دانشى انبوه است . اى كاش ! حاملانى براى آن مىيافتم . آرى كسى را يافتم كه تيزهوش بود ، ولى در خور اعتماد نبود . دين را ابزار دنيا كرده بود و با نعمتهاى خداوند بر بندگانش و با حجّتهاى او بر اوليايش برترى مىجست و يا آنكه پيرو حقّ بود ، ولى از باريك بينى در نكتههاى آن بىبهره و با نخستين شبهه ، شكّ در دلش مىافتاد . بدان كه نه اين [ خوب است ] و نه آن ؛ يا آنكه شيفتهء لذت و رام شهوت و هميشه در پى گردآوردن و اندوختن بود . اينان
هامش
( 1 ) . صحيفهاى كه مشركان مكّه نوشته و در آن پيمان بستند كه با بنىهاشم داد و ستد و رفت و آمدى نداشته باشند تا آنان از حمايت پيامبر دست كشند . ابو سفيان در اين پيمان بر ضدّ پيامبر صلى الله عليه و آله و بنىهاشم موضع گرفت . ر . ك : مناقب آل أبى طالب : 1 / 57 - 60 .
( 2 ) . اشاره به توطئهء منافقان در بازگشت پيامبر از تبوك است كه شتر پيامبر را در گردنهاى رم دادند تا حضرت را شهيد كنند .