امام حسين عليه السلام خنديد و گفت : آنان روز قيامت بر تو احتجاج مىكنند . اى معاويه ، بدان كه به خدا سوگند اگر ما چنين كارى را با پيروان تو مىكرديم ، نه آنان را كفن مىكرديم و نه بر آنان نماز مىخوانديم « 1 » و به من خبر رسيده است كه به ابوالحسن عليه السلام دشنام مىدهى و بدان برخاسته و بر بنى هاشم عيب مىگيرى . به خدا قسم ، زه بر كمان ديگرى بنهادهاى « 2 » و به سوى هدف خود تير نينداختهاى و از مكانى نزديك دشمنى آغاز كردهاى و پيروى كسى را كردهاى كه ايمانش قدمتى ندارد و نفاقش تازگى و هر كه به تو نظر داد ، سود خود را در آن بسنج و يا آن را واگذار .
236 - - 8 . انس مىگويد : نزد [ امام ] حسين عليه السلام بودم كه كنيزى با دستهگلى خوشبو بر او درآمد و سلام داد ، پس حسين به او گفت : تو را به خاطر خداى متعال آزاد كردم .
گفتم : سلامى و دسته گلى خوشبو ارزش اين را ندارد كه آزادش كنى !
گفت : خداى متعال ما را اين گونه پرورش داده است . گفته است : « و چون بر شما سلام داده شود به بهترش يا همانندش پاسخ دهيد » بهتر از آن ، آزاد كردنش بود .
237 - - 9 . برادرش [ امام ] حسن عليه السلام به او نامه نوشت و وى را بر صله دادن به شاعران عتاب كرد ، امام حسين در پاسخ او نوشت : تو بهتر از من مىدانى كه بهترين مال آن است كه آبروى صاحبش را حفظ كند .
238 - - 10 . خدايا مرا با احسانت ، پلّه پلّه و بىخبر در دام خود گرفتار مساز و با بلا تأديبم مكن .
239 - - 11 . به معاويه گفت : هر كس عطايت را بپذيرد ، تو را بر كرم يارى داده است .
240 - - 12 . گفته شده است كه نزد معاويه دربارهء عقل گفتگو شد . امام شهيد
هامش
( 1 ) . كنايه از اين نكته كه حجر و يارانش مسلمان بودند و ياران تو مسلمان نيستند .
( 2 ) . مثلى است به معناى كارى به سود ديگران و نه خود كردن .