تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
نتيجهء پيمان صلح ميان خليفه و پادشاه پرتغال آن شد كه سردار سابق پادشاه ، جرالدوى دلير يا جراندهء جليقى دريافت كه مكانت خويش از دست داده است و ديگر نمىتواند بر ضد موحدين دست به كارى زند . از اين‌رو بهترين كار در نظرش اين بود كه به خدمت خليفه درآيد . پس با سيصد و پنجاه تن از يارانش ( در سال 568 ه / 1174 م ) به اشبيليه آمد و خود را بنده و خادم او خواند . خليفه نيز توبهء او بپذيرفت و اكرامش نمود . اما پس از چند ماه آلفونسو هنريكيز به فكر افتاد سردار پيشين خود را بازپس گرداند . در نهان براى او نامه نوشت . قضا را نامه به دست افتاد و خليفه به جرالدو بدگمان شد و اصحابش را بگرفت و به سجلماسه فرستاد كه در آنجا بند بر نهاده به زندان كنند . جرالدو به فكر فرار افتاد . مىخواست از راه دريا بگريزد . او را گرفتند و سرش را بريدند . اما روايتى ديگر هست كه جرالدو در خدمت خليفه ابو يعقوب يوسف مقامى ارجمند يافت . و در ماه شعبان سال 571 ه / مارس 1176 م كه خليفه از اشبيليه به مغرب رفت جرالدو در ركاب او بود و از سوى او در سوس مقامى يافت . در آنجا كه بود با پادشاه سابق خود نهانى مكاتبه آغاز كرد و از او خواست كه ناوگان خود را به فتح آن نواحى فرستد تا ناوگان پرتغال هم چند نقطهء ساحل مغرب را تصرف كند . بعضى از نامه‌هاى او به دست افتاد « 22 » . خليفه در نهان به عامل خود در درعه ، موسى بن عبد الصمد پيام داد كه جرالدو را زير نظر داشته باشد و اصحابش را به ميان قبايل پخش كند و چون جرم جرالدو ثابت شود او را بكشد . موسى بن عبد الصمد جرالدو را به درعه فرستاد . او نيز با اصحابش به درعه رفت و در آنجا فرمان خليفه را دربارهء او اجرا كردند . پيش از آنكه خليفه به مغرب آيد تصميم گرفت شهرهاى غربى اندلس را تعمير نمايد . پس از تعمير دژ « القلعه » « 23 » ، سال بعد به تعمير ويرانيهاى باجه پرداخت . اين
هامش
( 22 ) . اخبار المهدى بن تومرت ص 127 . البيذق كشته شدن او را در سال 565 ه ضبط كرده است . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 103 و نيز :172 . P . I . T'edahomlA oirepmI'adnariM . H( 23 ) . به اسپانيايىariadauG ed alaclA .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 69 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان