آغاز مىكند كه « عزيزترين چيزى كه بايد به طلب آن قيام كرد و برترين چيزى كه به دست مىآيد و نفيسترين چيزى كه بايد اندوخت و بهترين چيزى كه بايد بدان عمل كرد ، علمى است كه خداوند آن را سبب راهنمايى به هر چيزى قرار داده است . علم عزيزترين مطلوب و برترين اكتساب و نفيسترين ذخاير و بهترين اعمال است » .
نخستين خلفاى المهدى عبد المؤمن بن على مؤسس واقعى دولت موحدى مردى عالم از درخشندهترين علماى زمان خود بود . جمعى از علما و كتّاب و شعراى مغرب و اندلس گرد او را گرفته بودند . او نيز آنان را به عطاياى خويش مىنواخت . عبد المؤمن كسى بود كه جماعت حفّاظ موحدين را تشكيل داد و به امر حفظ نيك توجه نمود .
چنان كه در عصر او سه هزار از اين حفاظ تربيت شدند . اينان به تدريس و تعليم كتب المهدى مىپرداختند و بعدها بيشتر مشاغل دولتى موحدين به آنان واگذار شد .
خليفه ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن نيز از اكابر علماى زمان خود بود و در ادب و فقه و حديث سرآمد همگان . و به بحث و تدريس فلسفه شوق فراوان داشت . در دربار او جمعى از علما و متفكرين آن عصر مىزيستند . مقدم بر همه آنان ابن طفيل و ابو الوليد بن رشد و ابو بكر بن عبد الملك بن زهر بودند . هر سه از اساتيد طب و فلسفه در اين عصر . « كتاب الجهاد » ملحق به كتاب المهدى بن تومرت از آن اوست .
پسرش ابو يوسف يعقوب المنصور عالمى روشنروان بود . در حديث و فقه و لغت چون پدر و جدش استادى داشت . جمعى از علما و ادبا و شعراى مغرب و اندلس در دربار او گرد آمده بودند و از صلات و انعامات او متمتع مىشدند . ابو يوسف براى فقها و طلاب علم برحسب طبقات و درجات ايشان راتبه معين كرده بود « 1 » . علاوه بر آنان بسيارى از اطباء و مهندسين و دبيران و شعرا و غير ايشان هم به سهم خود راتبه و مشاهره داشتند . « 2 »
حتى در اواخر عصر موحدى كه آن دولت ناتوان و پير شده بود باز هم چهرهء تابناك
هامش
( 1 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 143 .
( 2 ) . المراكشى ، المعجب ، ص 134 .