فرزندانشان به مراكش فرستاد . همه را در آنجا به قتل آوردند « 12 » .
ابو يوسف يعقوب در اواسط ذو القعدهء سال 669 ه از مراكش بيرون آمد و به رباط الفتح رفت و عيد اضحى را در آنجا ماند و براى پسرش ابو مالك به ولايتعهدى بيعت گرفت « 13 » و سپس به پايتخت خود فاس بازگرديد .
ابو يوسف به سبته و طنجه پرداخت . زيرا اين دو شهر بدان سبب كه بر ساحل تنگه و گذرگاه مغرب به اندلس و اندلس به مغرب بودند اهميت بسيار داشتند بويژه از آن پس كه معلوم شد كه اسپانياى مسيحى را آهنگ تجاوز به مغرب است و كشتيهايشان در ساحل سلا آشكار گرديدهاند ، اين دو شهر موقعيت ديگر يافتند . فرزندش امير ابو مالك در سال 666 ه به طنجه لشكر برد ولى طنجه سخت مقاومت ورزيد . اين دو شهر را فقيه العزفى در تصرف داشت . ابو يوسف خود لشكر بياراست و در اوايل سال 672 ه بر آن مستولى گرديد و مردم را امان داد . آنگاه پسرش ابو مالك را با لشكرى گران به سبته فرستاد . العزفى به فرمان او گردن نهاد و جزيه پذيرفت . سلطان قبول كرد و به فاس بازگرديد « 14 »
از شهرهاى مغرب اقصى جز فتح سجلماسه باقى نمانده بود . سجلماسه در دست يغمراسن بن زيان صاحب تلمسان و همپيمانان او عربهاى منبّات - از بطون معقل - بود .
ابو يوسف با لشكرى گران برفت و شهر را محاصره نمود و در ماه صفر سال 673 ه آن را به جنگ بگشود . با فتح سجلماسه سراسر مغرب اقصى در قبضهء اقتدار بنى مرين قرار گرفت .
پيش از اين در سال 670 ميان ابو يوسف و يغمراسن در حوالى تلمسان زدوخوردهايى اتفاق افتاد كه سخن در آنها موضوع بحث ما نيست زيرا متعلق به تاريخ بنى مرين و بنى عبد الواد است و ربطى به تاريخ موحدين ندارد .
هامش
( 12 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 182 .
( 13 ) . الذخيرة السنيه ، ص 139 . روض القرطاس ، ص 206 .
( 14 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 187 .