تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
سرگرم اين جنگهاى محلى بود « 8 » . دربار موحدين در خلال اين احوال سخت به وحشت افتاده بود و مشايخ موحدين و عرب از ابو دبوس مىخواستند پيش از آنكه كار بنى مرين بالا گيرد و بلاد ويران شود و مردم طعمه تيغ هلاك گردند جنگ را آغاز كند . و در واقع راهى جز جنگ در پيش پاى خليفه نبود . سرانجام سپاهى از موحدين و عرب و غزو بقاياى روميان گرد آورد و از مراكش بيرون تاخت . خليفه خود جنگجويى سلحشور بود . ابو دبوس به كارزار آمده بود كه يا بنى مرين را به درون سرزمينهاى خود برگرداند يا كشته شود . امير ابو يوسف چون از بيرون آمدن ابو دبوس با چنان لشكرى آگاه شد دست به خدعه زد بدين‌گونه كه پيوسته از جايى به جايى رود تا سپاه دشمن را خسته سازد . در واقع او نيز در برابر آن سپاه عظيم راهى جز اين در پيش پاى نداشت . چون به وادى غفو رسيدند ابو يوسف درنگ كرد و آماده جنگ شد . در آنجا دو لشكر جنگ درپيوستند و در نهايت شجاعت و چالاكى جنگ را درايستادند . ابو دبوس خود فرماندهى را بر عهده داشت ولى بنى مرين چون كوه در جاى خود ثابت ماندند آن‌سان كه شكست در لشكر موحدين افتاد . جمعى از دليران بنى مرين ، ابو دبوس و يارانش را كه بر گرد او بودند محاصره كردند . پس از پيكارى دليرانه ابو دبوس به ضرب نيزه كشته شد و از اسب فروافتاد . وزيرش ابو موسى عمران و كاتبش على بن عبد الله المغيلى نيز در كنار او بر خاك هلاك افتادند . سپاه موحدين پراكنده شد و لشكرگاه و اموال و امتعه و سلاح هرچه بود به غارت رفت . سر آخرين خلفاى موحدى را بريدند و نزد امير ابو يوسف مرينى آوردند . ابو يوسف سر بسجدهء شكر نهاد و سر را به فاس فرستاد تا بر بارو بياويزند . اين واقعه در روز يكشنبهء دوم ماه محرم سال 668 ه / اول سپتامبر سال 1269 م اتفاق افتاد « 9 » . ابو يوسف به مراكش راند . خويشاوندان خليفه و مشايخ موحدين به كوهستان موحدين در تينملل گريختند و در آنجا با السيد ابو اسحاق برادر خليفه المرتضى بيعت
هامش
( 8 ) . روض القرطاس ، ص 204 تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 182 . ( 9 ) . الذخيرة السنيه ، ص 132 و 133 . روض القرطاس ، ص 205 . تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 265 و ج 7 / ص 182 .