كردند . روز يكشنبهء نهم محرم سال 668 ه ابو يوسف يعقوب فرمانرواى بنى مرين در ميان موكبى فخيم و شكوهمند به مراكش درآمد . اكابر و وجوه شهر از فقها و شيوخ به استقبال او بيرون آمدند و با او بيعت كردند . و از او خواستار امان و حمايت شدند .
ابو يوسف آنان را امان داد و نيز همهء مردم شهر را امان داد . مردم مطمئن شدند و آرامش يافتند . ابو يوسف به قلعه داخل شد و با فتح مراكش سراسر مغرب اقصى به قلمرو او درآمد . بر روى ويرانههاى دولت موحدى دولت نوبنياد و جوان بنى مرين سر برافراشت كه از وادى ملويه و جبال اطلس در شرق تا اقيانوس اطلس در غرب از رباط تازه و جبال غماره در شمال و وادى تانسيفت در جنوب گسترده بود . ابو يوسف يعقوب را از آن پس كه بر مراكش دست يافت امير المسلمين لقب دادند و حال آنكه پيش از آن او را امير خطاب مىكردند « 10 » .
امير المسلمين ابو يوسف يعقوب تا ماه رمضان سال 669 ه در مراكش ماند و به تنظيم امور پرداخت . از هرسو هيأتهايى به تهنيت نزد او آمدند . در همين روزها پسر خود ابو مالك عبد الواحد را با لشكرى به غزو بلاد سوس فرستاد . تا قبايلى را كه سر به فرمان نمىآوردند مطيع سازد . ابو مالك كه تا ماسه مرز سوس اقصى پيش تاخته بود بازگشت . ابو يوسف خود بر سر عربهايى كه دست به آشوب زده بودند لشكر برد و همه را قلعوقمع نمود و زنانشان به اسارت گرفت و همه بلاد درعه و دژهاى آن را فتح كرد .
سپس به مراكش بازگرديد و پس از اندك درنگى امارت آن به محمد بن على بن يحيى كه از اكابر مقربان و وزراى او بود ، ارزانى داشت و از او خواست كه از بنى عبد المؤمن دست برندارد و آنان را در هرجا كه باشند به دست آورد . « 11 » در نتيجهء اين تعقيب در سال 674 السيد ابو اسحاق برادر خليفه المرتضى را كه موحدين به خلافت برگزيده بودند بگرفت همچنين پسر عم او السيد ابو الربيع و ديگر خويشاوندان او را دستگير كرد و با
هامش
( 10 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 182 .
( 11 ) . الذخيرة السنيه ، ص 134 و 138 . روض القرطاس ، ص 205 و 206 . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 182 .