ابو دبوس بدينگونه بر پايتخت موحدين مستولى شد . در مسجد جامع المنصور با او به خلافت بيعت كردند . و او را الواثق بالله خواندند . اين روز روز يكشنبهء بيست و سوم محرم سال 665 ه بود . ابو دبوس اين آخرين خليفهء موحدى مردى دورانديش و دلير بود . مادرش كنيزى ام ولد بود از روميان به نام شمس الضحى . ابو دبوس خود سپيدچهره بود و سرخموى و كبودچشم و بلندبالا . با ريشى انبوه و طلعتى مهيب . « 42 »
خليفهء جديد ، السيد ابو زيد عبد الرحمان بن ابى عمران و برادرش ابو موسى عمران بن ابى عمران را به وزارت برگزيد . دبيران او ابو الحسن الرعينى و ابو عبد اللّه التلمسانى بودند كه پيش از اين هم سمت دبيرى داشتند .
الواثق ابو دبوس در پايتخت استقرار يافت و همگان به فرمانبردارى او اعتراف كردند . براى دلجويى از مردم مقرر كرد كه باج و خراج از مردم - خواه در شهرها و خواه در باديهها بردارند و به همان واجبات شرعى بسنده كنند آنسان كه در ابتداى دولت موحدين عمل مىكردند . مجرمين را نيز عفو كرد . خليفه به زودى در تنگناى مالى افتاد و در خزانه هيچ نيافت . وزيرش ابو موسى عمران از زبان او به خليفهء محبوس المرتضى نامه نوشت كه مكان اموال به دو نمايد ولى المرتضى به خط خود پاسخ نوشت و سوگند ياد كرد كه مالى در جايى اندوخته نكرده و از آن هنگام كه بنى مرين سر برداشتهاند هرچه اموال در بيت المال بوده به پايان رسيده است . و نيز ابو دبوس را سوگند داده بود كه بر او ببخشايد . « 43 » ابو دبوس از نامهء او به رقت آمد و فرمان داد كه او را به مراكش آورند ولى ابو زيد عبد الرحمان توصيه كرد كه كشتن او اولى است .
خليفه الواثق ، عمر بن اصلماط را فرستاد تا او را در هرجا كه يافت بكشد . عمر بن اصلماط چون به فزرغون رسيد المرتضى و فرزندانش را ديد كه بند برنهاده بر چارپا نشانده مىآورند . به فرمان الواثق او را فرود آورد و به شمشير بكشت و در همانجا به خاك سپرد . اين واقعه در روز سهشنبه بيست و دوم ماه صفر سال 665 ه / بيست و دوم
هامش
( 42 ) . روض القرطاس ، ص 174 . البيان المغرب ، ص 454 .
( 43 ) . نص نامهء الواثق و پاسخ المرتضى را صاحب البيان المغرب آورده است ، ص 449 و 450 .