تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
حوالى آن رفت و قبايل آن نواحى به اطاعت آورد و باج و خراج گرفت . ابو يحيى پاى كه از فاس بيرون نهاد بعضى از زعماى شهر كه از موحدين بودند كوشيدند تا اوضاع را به حال اولش بازگردانند . اينان با قاضى شهر ابو عبد الرحمان المغيلى گفتگو كردند و بيعت ابو يحيى را نقض نمودند و نايب او را نيز كشتند و يارانش را از شهر راندند و بيعت با خليفهء موحدى المرتضى را اعلام داشتند . كوششهاى قاضى شهر ابو عبد الرحمان المغيلى در ممانعت از خلع ابو يحيى و قتل نايبش مسعود سود نبخشيد . در اين شورش سران سپاهيان رومى ( مسيحى ) با توطئه‌گران همدست بودند ، زيرا آنان طبعا از طرفداران دولت موحدى بودند . مشايخ شهر و در رأس آنان ابن جشار و برادرش ابن ابى طاهر با سران سپاهيان رومى ( مسيحى ) به قلعه رفتند و مسعود بن خرباش را و جمعى از يارانش را كشتند و هرچه اموال و ذخاير يافتند تاراج كردند و سر مسعود را بر نيزه كرده و در شهر گردانيدند و دروازه‌ها را بستند و سردار رومى عهده‌دار ضبط آنها شد . مشايخ شهر اعلان كردند كه فرمانبردار خليفهء موحدين هستند و نزد المرتضى پيام فرستادند . المرتضى نيز وعده داد كه ياريشان خواهد كرد . اين انقلابات در شهر فاس در ماه شوال و به قولى در بيستم شعبان سال 647 ه بود . « 6 » البته المرتضى لامر الله نه خود به فاس رفت و نه كس به يارى مردم فرستاد . امير ابو يحيى در بلاد فازاز مىجنگيد كه خبر شورش فاس به گوشش رسيد . محاصره را رها كرد و براى عقوبت مردم فاس در نقض بيعت خويش راهى آن ديار شد . و شهر را محاصره نمود . المرتضى كه خود از هر اقدامى ناتوان بود به يغمراسن بن زيان نوشت و او را بر ضد بنى مرين تحريض كرد . چون ابو يحيى به فاس آمد يغمراسن نيز به سوى رباط تازا حركت كرد . ابو يحيى ناچار شد جمعى از قواى خود را به محاصرهء تازا برگمارد و با جمعى ديگر به جنگ يغمراسن رود . چون ابو يحيى به رباط تازا رسيد يغمراسن از آنجا برفت . ابو يحيى از
هامش
( 6 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 7 / ص 174 و 175 . الذخيرة السنيه ، ص 81 و 82 . البيان المغرب ، ص 399 . روض القرطاس ، ص 196 .