موكبى كه در خور مقام خلافت بود بيامد تا به نزديكى پايتخت رسيد . مشايخ موحدين نيز با طبل و علم به استقبال شدند . خليفه نخست در البحيره فرود آمد ، آنگاه با موكبى عظيم به شهر درآمد . « 1 »
خليفهء جديد را المرتضى لامر الله لقب دادند . مردى پنجاه ساله بود . با طبعى ملايم و پارسا و دور از آزمندى . در آغاز كار ابو محمد بن يونس را به وزارت برگزيد و چون برادرش ابو اسحاق از سجلماسه آمد وزارت به او داد . آنگاه يعقوب بن كانون را بر اعراب بنى جابر و عم خود يعقوب بن جرمون را بر عرب سفيان مقام شيخى داد و هريك را به بلد خود فرستاد . آنگاه برخى از حواشى و خدم خليفه السعيد را بگرفت ، بخصوص مصاحب او ابن المسك و حرة عزونه خواهر او را به زندان فرستاد و از آنان اموال بسيار مصادره نمود . « 2 »
خلافت المرتضى قريب به نوزده سال مدت گرفت و اين عصرى است كه امپراطورى موحدين روى به انقراض نهاده بود .
قتل خليفه ابو الحسن على السعيد ، سبب شد كه بنى مرين قوت گيرند . از اين قرار كه امير ابو يحيى بن عبد الحق امير بنى مرين تا خليفه السعيد بر خاك هلاك افتاد ، براى تحقق اهداف خويش قيام كرد . او با السعيد قراردادى منعقد كرده بود كه او را بر ضد بنى عبد الواد صاحبان تلمسان يارى رساند و از قوم خود چند تن را به گروگان نزد او نهاده بود . السعيد نيز آن گروگانها را در رباط تازا نگهداشته بود . چون كار السعيد و لشكر جرارش به پايان آمد ، ابو يحيى برفور به سوى رباط تازا روان شد . والى تازا السيد ابو على برادر ابو العلى ادريس معروف به ابو دبوس بود كه بعدها به خلافت رسيد . ابو على نزد ابو يحيى كس فرستاد و درخواست ديدار و مذاكره نمود . در اين مجلس ابو يحيى تعهد كرد كه نه تنها به تازا و مردمش آسيبى نرساند ، بلكه آنان را از هر آسيبى در امان دارد . در اين هنگام ابو على از تازا بيرون آمد و با زن و فرزند و اموال و متاع خود برفت . ابو يحيى و
هامش
( 1 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، ص 389 و 390 . روض القرطاس ص 173 .
( 2 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، ص 391 . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 258 .