تاخت . يكى از سواران مسيحى به نام خوانگايتان كه در لشكر موحدين خدمت مىكرد آهنگ او كرد و با سلاح خود او را بزد و بر زمين افكند و بكشت . بنى مرين منهزم شدند و به جبال غياثه موضع گرفتند . در آنجا بهجاى امير مقتول خود برادرش ابو يحيى يا ابو بكر بن عبد الحق را به رياست برگزيدند . اين واقعه در ماه جمادى الاخر سال 642 ه / اواخر سال 1244 اتفاق افتاد . « 5 » اين روايت صاحب الذخيرة السنيه و ابن خلدون است ولى ابن عذارى مىگويد جنگى رخ نداد و ميان دو فريق صلح افتاد . « 6 » مىتوان اختلاف دو روايت را بدينگونه بر طرف كرد كه پس از شكست بنى مرين ميان ايشان و موحدين پيمان صلح بسته شده باشد ، هرچند با توجه به خصومتهايى كه ميان بنى مرين و موحدين همچنان باقى بود اين توجيه را نمىتوان پذيرفت .
از حوادث سال 642 ه يكى آن بود كه السعيد ، ابو محمد بن وانودين قطب مشايخ موحدين و همان كه او را بر تخت خلافت نشاند ، بگرفت و با ابو زكريا بن مزاحم و ابو زكريا بن عطوش به ازمور فرستاد تا در آنجا زندانى شوند . اما ابن وانودين يكى از نگهبانان را با دادن مالى بفريفت و شب از زندان بگريخت و بامدادان به منازل اعراب سفيان رسيد . كانون بن جرمون سوارى چند همراه او نمود تا به جبال هنتاته رفت و در ميان قوم خود نزول كرد . چون السعيد از ماجرا خبر يافت فرمان داد تا همهء نگهبانان را گردن زدند و سرها را از باروى شهر بياويختند و ابن عطوش و ابن مزاحم را نيز از زندان آزاد نمود . آنگاه از ابن وانودين پوزش خواست و او را فراخواند ولى ابن وانودين ترجيح داد كه در تيفنوت بماند . و در همانجا ماند تا مرگش فرارسيد « 7 » .
كانون بن جرمون و قومش عربهاى سفيان با السعيد دل بد كردند ولى از آنسو عربهاى خلط و بنى جابر به دو گراييدند . كانون با امير ابو يحيى بن عبد الحق ، امير
هامش
( 5 ) . الذخيرة السنيه ، ص 66 و 67 ، تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 171 . روض القرطاس ، ص 193 .
( 6 ) . البيان المغرب ، ص 366 .
( 7 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ص 368 - 370 . تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 257 .