راهى برگشود و به صحرا گريخت و به كوهى پناه برد . ابو زكريا وارد تلمسان شد و مردمش را عفو نمود . چون با خواص خود از ميان موحدين ، مشورت كرد كه چهكسى را بر تلمسان امارت دهد همه به يغمراسن اشارت كردند . امير او را امان داد و فراخواند و بر تلمسان و اعمال آن امارت داد ، تاميان مملكت افريقيه و شمال ناحيهء مغرب كه در آنجا قدرت بنى مرين روز به روز در افزايش بود حايل باشد .
اين حادثه در ماه ربيع الاول سال 640 ه / اوايل سال 1243 م اتفاق افتاد . « 3 »
خليفه على السعيد به امر سجلماسه پرداخت . والى شورشگر آن به نام امير ابو زكريا الحفصى خطبه مىخواند و عربها از هرسو به نزد او مىرفتند . امير ابو زكريا كارها به او واگذار كرده بود و او را وعدهء يارى داده بود . جماعتى از مشايخ موحدين كه از تعرض و غدر السعيد ترسيده بودند مىخواستند بگريزند و به سجلماسه روند . السعيد در اين هنگام با قواى خود از مراكش بيرون آمده و در وادى تانسيفت و در نزديكى آن فرود آمده بود . از اين مشايخ ابو زيد عبد الرحمان بن زكريا الجدميوى و ابن واجاج و ابو سعيد العود الرطب هنتاتى ، از آنجا به تلمسان گريختند ، ولى ابو عثمان سعيد برادر ابو زيد كه رهبر اين حركت بود گرفتار شد و السعيد به قتل او فرمان داد و پس از مصادرهء همهء اموالش در مراكش او را كشتند . رؤساى فرارى با تحمل مشقات به سجلماسه رسيدند و در كنف حمايت والى شورشگر آن يغمراسن قرار گرفتند ابو سعيد هنتاتى به تونس رفت و از امير تونس اكرام فراوان يافت .
والى سجلماسه عبد اللّه بن زكريا الهزرجى بسيج دفاع مىكرد . السعيد نيز به نوبهء خود مىكوشيد به حركت او پايان دهد ، تا براى ديگران عبرت باشد . پس با قواى خود وارد درعه گرديد . آنگاه نزد مشايخ سجلماسه نامه فرستاد و در آن نامه وعدههاى جميلشان داد . در اين هنگام ابو زيد زكريا الجدميوى براى بازگشت به اطاعت خليفه
هامش
( 3 ) . تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 257 و ج 7 / ص 81 . البيان المغرب ، ص 361 و 362 . الذخيرة السنيه ، ص 64 و 65 . تاريخ الدولتين زركشى ، ص 21 .