زيان - از بنى عبد الواد - نيرومندترين و حادثهجوترين قبايل زناته بودند . منازلشان ميان بطحاء و وادى ملويه در مغرب تلمسان بود . زعيم ايشان يغمراسن بن زيان بن ثابت ، از دليران اين خاندان بود كه از سال 633 ه بر قوم خود رياست يافته بود . بنى مظهر و بنى راشد نيز به او پيوستند و يغمراسن براى دستيابى به تلمسان مانعى بر سر راه خود نمىديد . افزون بر اينها پادگان موحدين در آن شهر نيز ناتوان بود . يغمراسن تلمسان را پايگاه دولت خود گردانيد و ترتيب سپاه داد و جامه رياست بر تن راست نمود و آثار دولت بنى عبد المؤمن بزدود و تنها به اين اكتفا كرده بود كه به خليفهء مراكش در خطبه دعا كند . جمع كثيرى از مردم شرق اندلس و در رأس آنها ابن وضاح به نزد او آمدند و ابن وضاح از مقربين و مشاوران او شد . همچنين شاعر بزرگ ابو بكر بن الخطاب هم بيامد و منصب دبيرى او يافت . يغمراسن از نيات بنى عبد المؤمن و بنى حفص برحذر بود و نيز از آزمنديهاى بنى مرين خود را در امان نمىدانست و ميان آنان كشمكشهاى پىدرپى رخ مىداد . « 2 » يغمراسن رشتهء دوستى خود را از دربار موحدين نگسسته بود . و الرشيد او را دوست مىداشت و براى او هدايايى مىفرستاد تا به بنى مرين گرايش نيابد .
يغمراسن به هنگام جلوس خليفه على السعيد هديهاى گرانبها از اسبان راهوار فرستاد و به او نوشت كه حاضر است با بنى مرين وارد جنگ شود . چون امير ابو زكريا الحفصى امير افريقيه از اين امر خبر يافت ترسيد كه مبادا ميان يغمراسن و بنى مرين هم روابط دوستى برقرار شود . آنگاه هر سه به جنگ با افريقيه همداستان شوند ، از اينرو براى بىاثر ساختن چنين نقشهاى وارد اقدام شد . در اين هنگام بعضى از زعماى زناته نزد او آمدند و او را به جنگ تلمسان ترغيب كردند شايد از آن پس بر ملك موحدين استيلا يابد . امير ابو زكريا لشكرى گران گرد آورد و رهسپار تلمسان شد و در اواخر سال 639 ه شهر را در محاصره آورد . يغمراسن ديد ياراى مقاومتش نيست با زن و فرزند و خواص خود از شهر بيرون آمد . محاصرهكنندگان راه بر او گرفتند و او از ميان آنان
هامش
( 2 ) . تاريخ ابن خلدون ج 7 / ص 77 ، 78 ، 79 .