در اين هنگام عمر بن وقاريط به سلا حمله كرد تا مگر آن را در تصرف آورد . ابن وقاريط از آن زمان كه به اندلس رفته بود در اشبيليه مىزيست . به ابن هود پيشنهاد كرد كه چند كشتى به او دهد تا سلا را بستاند . ابن هود نيز موافقت كرد و او با دو كشتى به سلا آمد . السيد ابو العلى شوى فاطمه بنت المأمون خواهر خليفه الرشيد در سلا فرمان مىراند . ابن وقاريط با مقاومت شهر روبهرو شد و بازگرديد . الرشيد به سلاكس فرستاد و مادر و خواهرش را به نزد خود خواند تا آسيبى به آنها نرسد « 13 » .
اين آخرين اقدام ابن وقاريط بود . زيرا چون به اشبيليه بازگشت اوضاع دگرگون شد . المتوكل بن هود در ماه جمادى الاول سال 635 ه در المريه بمرد و ما در جاى خود شرح واقعه بيان كرديم . در اين هنگام مردم اشبيليه به زعامت ابو عمرو بن الجد بر پاى خاستند و طاعت بنى هود خلع كردند و به اطاعت موحدين بازگرديدند . در سبته نيز چنين حادثهاى رخ داد . مردم ابو العباس اليانشى والى سبته را خلع كردند و با الرشيد بيعت نمودند و بيعت خود به مراكش فرستادند . در همين اوان مردم اشبيليه ابن وقاريط را گرفتند . آنكه در اين اقدام پيش قدم شد ابو عبد اللّه المومنانى فقيه اشبيليه بود كه با موحدين دوستى داشت . او مردم را به دستگيرى ابن وقاريط تحريض كرد و او را به مغرب فرستاد . در ازمور او را تسليم شيخ ابو زكريا بن عطوش نمودند . در زندان ازمور جمعى از زعماى عربهاى خلط محبوس بودند همه را الرشيد به گونهاى فريب داده و به خدمت خوانده و دستگير كرده بود . آنگاه لشكر به محلات آنها فرستاده و زن و فرزندشان را به اسارت گرفته بود . الرشيد فرمان داد همه را اعدام كنند . پس همه را سر بريدند و سرها را در سبدى نهاده بر شتر بار كردند و ابن وقاريط را نيز بر آن شتر سوار كردند و به مراكش فرستادند . چون به مراكش وارد شد مردم گرد او را گرفتند و لعنتش كردند . سپس به زندانش بردند و پس از چندى كشتند . پيكر او را بر دروازهء باب الشريعه بياويختند . اين واقعه در اواخر سال 635 ه اتفاق افتاد . « 14 »
هامش
( 13 ) . البيان المغرب ، ص 341 . تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 256 .
( 14 ) . البيان المغرب ، ص 341 و 342 . تاريخ ابن خلدون ج 6 / ص 256 .