بود و با ياران خود به شهر حمله كرده و مردم را كشته و تاراج كرده بود و از آنجا جمعى را نيز اسير كرده بود . قادس در آن هنگام در تصرف ابن هود بود كه سخت با موحدين دشمنى مىورزيد . گونثالو ، اسيران مسلمان را تا ثغر آسفى بياورد ولى مردم آسفى همت كردند و همه را فديهء دادند و آزاد ساختند . قادس از آن پس ويرانه ماند تا در عهد آلفونسوى دهم به تصرف مسيحيان درآمد . « 2 »
از مهمترين حوادث اين سال - سال 631 ه - آن بود كه ميان زعماى موحدين و الرشيد تفاهم ايجاد شد و اين تفاهم به دست ابو عثمان سعيد بن زكريا الجدميوى بود .
بعضى از بازرگانان مسيحى به جدميوه كه از منازل قديم موحدين بود آمدوشد داشتند .
از جمله اينان كسى بود كه از سوى خوانكيس وكيل سانچو سردار مسيحيان به جدميوه مىآمد . اين مرد به نزد ابو عثمان آمدوشد داشت و براى آنكه كارهايش زودتر به راه افتد به او هدايايى تقديم مىكرد ، ابو عثمان نيز به خدمت و يارى او برمىخاست . چون خوانكيس از ماجرا خبر يافت مصمم شد كه خود به ديدار ابو عثمان رود تا با او روابط دوستانه برقرار سازد . ابو عثمان او را به گرمى استقبال كرد و فرصت غنيمت شمرد و علاقهء خود را به بازگشت به اطاعت موحدين آشكار ساخت ولى خواست كه سانچو به سبب مكانتى كه در نزد الرشيد دارد خود اين مهم را بر عهده گيرد . خوانكيس او را پاسخ مثبت داد . آن گروه از موحدين كه بر يحيى خروج كرده بودند اكنون از اعمال يحيى المعتصم ملول شده بودند و از افتادن او به دامان هسكوره و ابن وقاريط كه دشمن بزرگ ايشان بود به جان آمده بودند . از اينرو به فكر بازگشت و بستن معاهدهء دوستى با الرشيد افتاده بودند . ابو عثمان دلش مىخواست اين مصالحه به دست او صورت گيرد . چون سردار سپاه نيز به اهميت و فائدهء اين كوشش پسنديده آگاه بود به عرض الرشيد رسانيد و موافقت او جلب كرد ، رشيد نيز خشنودى خويش ابراز داشت و براى ابو عثمان اماننامه فرستاد . چون نامهء امان به دست او رسيد با برادران شتابان به
هامش
( 2 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ج 3 / ص 292 . الذخيرة السنيه ، ص 70 .