قبايل مختلف ، همهجا اعلام بيعت شد .
عصر اين خليفه كه قريب به دهسال مدت گرفت عصر آشوبها و انقلابها بود . ولى در آن برخى حادثههاى مهم نيز رخ داد ، از جمله : آن گروه از موحدين كه عصيان كرده بودند ، به تأييد دولت موحدى بازگشتند و آيين المهدى كه منسوخ شده بود بار ديگر به قاعدهء اول بازگشت و به تمرد عربهاى خلط و قبيلهء هسكوره پايان داده شد و بلاد از آشوب و تاراج آنان برهيد ولى از مهمترين اين حادثهها سربرداشتن بنى مرين و سلطهء آنان بر نواحى شمالى كشور بود .
در اوايل سال 630 ه عمر بن وقاريط زعيم هسكوره از كوهستان خود به مراكش آمد . فرزندان خليفه المأمون برادران الرشيد نيز همراه او بودند . يكى از ايشان السيد ابو الحسن بود كه پدرش او را در اشبيليه به كفالت يكى از مشايخ موحدين سپرده بود .
سپس مردم اشبيليه او را اخراج كردند و او نزد عم خود ابو موسى به سبته رفت و آن فرزندان به هنگام اشغال مراكش به وسيله يحيى به هسكوره پناه بردند و تحت حمايت ابن وقاريط قرار گرفتند .
ابن وقاريط در آغاز از ياران خليفه المأمون و از دشمنان پسر برادرش يحيى بود .
ولى چون الرشيد به خلافت رسيد در او وسوسهاى پديد آمد . و بدان توسل جست كه با فرزندان خردسال المأمون به حضرت آيد تا عطوفت و ثقت الرشيد را برانگيزد . چون به مراكش رسيد و در آنجا استقرار يافت با السيد ابو محمد بن ابى سعد عم خليفه الرشيد و دوست مهربان او علامهء فقيه ابو اسحاق بن الحجر طرح دوستى افكند . ولى در دوستى خود صادق نبود و گهگاه گرايشهاى مختلف در او به وجود مىآمد كه در پردهء حوادث پوشيده نماند .
ابن وقاريط به كثرت افراد و نفوذ قبيلگى خود اعتماد فراوان داشت و از اينرو همواره هواهاى تازه در سر مىپرورانيد . بويژه از آن هنگام كه دوست و ناصح او ابو محمد بن ابى سعد درگذشت ، الرشيد همهء خواستهاى او را اجابت مىكرد . حتى جمعآورى باج و خراج هزرجه و اغمات وريكه و ديگر قبايل را به او واگذاشت ولى او
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٧٨