همچنان گرفتار اطماع خود بود . روزى در اواخر سال 630 ه به بهانهء رفتن به نزد برادران و سر و صورت دادن به كارهاى خود از مراكش بيرون رفت و ديگر بازنگرديد و پس از چندى پرده از كار خويش برگرفت و بر ضد الرشيد عصيان كرد و زير علم رقيب او يحيى المعتصم قرار گرفت و نزد او به ميان قبيلهء مزاله رفت . اين عمل او خبر از فصل جديدى در مبارزه بين الرشيد و يحيى و همپيمانانش مىداد .
1
چون الرشيد از انعقاد پيمان ميان قبايل هسكوره و يحيى آگاه شد نيرو گرد آورد و به قتال خصمان خويش بيرون شد و داماد خود - شوى دخترش - السيد ابو العلى ادريس را بهجاى خود در مراكش نهاد . چون ابن وقاريط و يحيى از لشكركشى الرشيد خبر يافتند آنان نيز قبايل هسكوره و مزاله و جلاوه را گرد آوردند و آمادهء حركت به سوى مراكش گرديدند . مادر الرشيد به نزد پسر خود كس فرستاد و پيش از آنكه دشمنان به پايتخت او رسند آگاهش ساخت . الرشيد راه ديگر كرد و آهنگ بلاد هزرجه نمود و در راه از اراضى هسكوره گذشت و به هرجا كه رسيد دست به كشتار و ويرانى زد . يحيى و همپيمانانش به رويارويى با او بسيج شدند . چون ميان دو گروه مصاف افتاد ، ياران يحيى شكست خوردند و به كوهها زدند و لشكرگاه و مساكن خود رها كردند .
الرشيد بر هرچه بود دست يافت . يحيى المعتصم با بقاياى لشكر خود به بلاد سجلماسه رفت و الرشيد پيروزمندانه به مراكش بازگرديد . « 1 »
در اين هنگام گونثالو ( غنصله ) برادر سانچو سردار رومى ( سپاه مسيحى ) با طايفهاى از سپاهيان مسيحى به حضرت آمد . او پيش از آمدنش بر شهر قادس گذشته
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، القسم الثالث ص 291 ، 292 . ابن خلدون ج 6 / ص 254 .