تجاوز نمىكرد . ولى در نزديكى بلنسيه با پيوستن اشراف و روحانيان آراگون و قطلونيه و سپاهيان ايشان از دريا و خشكى شمارشان به ده هزار سوار و شصت هزار پياده رسيد .
محاصرهء بلنسيه در پنجم ماه رمضان سال 635 ه / آوريل سال 1238 م آغاز شد و شهر زير ضربات منجنيقها قرار گرفت . با آنكه روحيهء مردم بلنسيه پس از شكست انيشه در چند ماه ضعيف شده بود و اوضاع شهر نابسامان ، ولى مردم با پديدار شدن طليعهء سپاه دشمن مصمم شدند كه تا آخرين رمق دفاع كنند . ابو جميل نيز چنين تصميمى داشت .
رسولانى به اطراف فرستاد باشد كه از جايى مددى رسد . از جمله فقيه و متصوف محمد بن خلف بن قاسم الانصارى را به مرسيه فرستاد و هياتى به رياست مورخ بزرگ ابو عبد الله محمد بن عبد الله بن ابى بكر بن الابار القضاعى با اعلام بيعت خود و مردم بلنسيه به آن سوى آب به دربار امير ابو زكريا يحيى بن الشيخ ابى محمد عبد الواحد بن ابى حفص گسيل داشت . ابن الابار به تونس رسيد و در مجلس بزرگى كه به مناسبت ورود اين هيأت تشكيل شده بود در حضور امير شرط سفارت بهجاى آورد و قصيدهاى كه در آن محنت و رنج مردم بلنسيه را به شرح باز گفته بود برخواند و از او طلب يارى نمود . مطلع قصيده اين است :
ادرك بخيلك خيل الله اندلسا * ان السبيل الى منجاتها درسا « 8 »
امير ابو زكريا ناوگانى پر از سلاح و اطمعه و لباس و اموال ، مركب از دوازده كشتى بزرگ و شش كشتى كوچك به سردارى ابو يحيى بن يحيى بن الشهيد بن اسحاق بن ابى حفص الكبير به يارى بلنسيه روانه نمود . در روايات اسلامى بهاى آنها به صد هزار دينار زر تقدير شده است . اين كشتيها همراه با ابن الابار و همراهانش از تونس به قصد بلنسيه در حركت آمدند .
آراگونيها در اين اثناء محاصرهء بلنسيه را شديدتر كرده بودند . يكبار رصافه ، ناحيهء جنوب شرقى را مورد حمله قرار دادند ولى مسلمانان آنان را واپس زدند و بر آنها تلفات
هامش
( 8 ) . المقرى در نفح الطيب ، ج 2 / ص 578 - 580 همه قصيده را آورده و ابن خلدون نيز در العبر ، ج 6 / ص 283 - 285 بخش اعظم آن را نقل كرده است .