آمد كه به قصر باديس رود در حالىكه شمعهاى روشن در پيشاپيش او مىكشيدند .
ابن الاحمر در غرناطه ماند و از اين پس بهجاى جيان غرناطه پايتخت و مقر حكومت او گرديد زيرا جيان همواره مورد تهديد مسيحيان بود . « 28 »
چون ابن الاحمر در غرناطه استقرار يافت آهنگ فتح المريه نمود . تا ابو عبد الله بن الرميمى قاتل ابن هود را فرومالد . ابن الاحمر شهر را از ناحيه خشكى سخت محاصره كرد و چندى محاصره را ادامه داد . چون ابن الرميمى دريافت كه راه نجاتش بسته است از المريه بيرون آمد و با اموال و زن و فرزند خويش از راه دريا رهسپار تونس گرديد و به امير افريقيه ابو زكريا الحفصى پناه برد و در سايه رعايت او بياسود . « 29 »
ابن الاحمر در اواخر سال 635 ه بر المريه استيلا يافت . پيش از آن شريش و وادى آش از شهرهاى جنوبى به اطاعت او درآمده بودند . در سال بعد سال 636 ه مالقه به اطاعت درآمد ، گروهى از اعيان آن شهر به غرناطه آمدند و بيعت مردم آن عرضه داشتند . اين بيعتنامه به انشاء ، اديب بزرگ ابن عسكر بود . ابن الاحمر او را قضاى مالقه داد .
با استيلاى ابن الاحمر بر غرناطه و المريه و مالقه حدود مملكت جديد اسلامى كه ابن الاحمر مؤسس آن بود ترسيم شد : كشورى در اندلس كه غرناطه پايتخت آن شد .
اين مملكت كوچك كه آن را دولت نصريه يا مملكت غرناطه مىنامند آخرين دولت اسلامى در شبه جزيره اسپانياست . با وجود وسعت كم و ثروت اندكش به حق بايد آن را وارث اندلس بزرگ ناميد . دولت غرناطه توانست دويست و پنجاه سال ديگر به حيات خود ادامه دهد و نبوغ امت اندلسى و علوم و فنون اندلس را كه روزگار در نزد او به وديعت نهاده بود حفظ كند . دولت غرناطه همچنان در طول حيات خود با اسپانياى مسيحى در پيكار بود تا سرانجام به پايان زندگى خود رسيد و در عين كرامت و
هامش
( 28 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ص 336 و 337 . اللمحة البدريه ابن الخطيب ص 35 . تاريخ ابن خلدون ج 4 / ص 170 . الذخيرة السنيه ص 60 .
( 29 ) . البيان المغرب ص 337 .