به فرصت ديگر موكول نمود . « 17 »
البته اين روايات مسيحيان نمىتوانند به نحو قانعكنندهاى سكوت و سكون ابن هود را در اين موقعيت توجيه كنند . يك روايت اسلامى در اين باب تا اندازهاى پرده از روى حقيقت برمىگيرد . ابن ابى زرع در خلال حوادث سال 633 ه پس از ذكر سقوط قرطبه مىگويد در اين سال ميان پادشاه قشتاله و ابن هود پيمان صلحى به مدت چهار سال و به مبلغ چهارصد هزار دينار در سال بسته شد « 18 » . شايد بازايستادن ابن هود از يارى مردم قرطبه يكى از شروط عهدنامه بوده باشد .
بههرحال فرناندوى سوم محاصرهء قرطبه را شدت بخشيد و رابطهء آن را با ديگر جايها هم از خشكى و هم از رودخانهء نهر الكبير بريد . آنسان كه نه كس مىتوانست به شهر داخل شود و نه از شهر بيرون آيد . تا آنجا كه مردم دچار تنگى معيشت شدند .
سرانجام رضا دادند كه با پادشاه قشتاله به مذاكره پردازند ، باشد كه ايشان را به جان و مال امان دهد . پادشاه قشتاله هم با اين شرط موافقت كرد . در اينحال مردم قرطبه دانستند كه سپاه قشتاله دچار نقصان آذوقه است ، از اينرو از رأى خويش بازگشتند ، شايد قشتاليان دست از محاصره بردارند و شهر از سقوط برهد . پادشاه قشتاله دريافت كه ابن هود را در اين ماجرا دستى است از اينرو نزد محمد بن الاحمر فرمانرواى جيان كس فرستاد كه با او عقد آشتى بندد . ابن الاحمر با آنكه با ابن هود پيمان بسته بود ولى همچنان او را خصم و رقيب خود در رياست اندلس به حساب مىآورد ، از سوى ديگر با مردم قرطبه كه او را از خود رانده بودند دشمنى مىورزيد .
مردم قرطبه چون از ماجرا خبر يافتند نوميد شدند و بار ديگر به شروط پيشين گردن نهادند . اكنون چند ماه از محاصره سپرى شده بود . برخى از روحانيون و اشراف از اصحاب فرناندوى سوم معتقد بودند كه هرگونه مصالحهاى را بايد رد كرد و به شهر داخل شد و همهء ساكنان مسلمانش را كشت ولى برخى ديگر از مشاوران پادشاه مىگفتند كه اين اقدام مردم شهر را مأيوس مىكند و سبب مىشود كه خود شهر و
هامش
( 17 ) .. 337 . P . II . T . dibI : zelaznoG( 18 ) . روض القرطاس ، ص 183 .