در منطقهاى كه به المدينه معروف بود قرار داشتند . المدينه در مغرب الربض الشرقى جاى داشت و اين دو در ساحل شمالى نهر وادى الكبير بودند . چون سواران قشتالى - كه در روايات شمارشان را دهها نفر نوشتهاند - به الربض الشرقى نزديك شدند ترتيب ورود به شهر را دادند . آلفونسوى حكيم مىگويد كه سواران قشتالى چند تن از مسلمانانى را كه با زعمايشان خصومتى داشتند اسير كردند و از آنان دريافتند كه شهر سخت حراست مىشود . بنابراين با آنان به تفاهم رسيدند در باروى ربض شرقى رخنهاى ايجاد كنند و بدينگونه به درون رفتند و در يك شب تاريك و طوفانى بر برجها مسلط شدند . « 11 » در روايت ديگر آمده است كه يكى از مردم شهر كه مسيحى شده بود قشتاليان را مدد كرد كه نقشهء خود به اجرا درآورند و به آنان گفت الربض الشرقى ساكنان اندكى دارد و از باروهاى خارجى آن چندان حراست نمىشود . قشتاليان با راهنمايى او توانستند از بارو فروروند و ناگهان بر ربض مستولى شوند و نگهبانان را بكشند . مردم ربض به درون شهر گريختند . مسيحيان برجهاى استوار را گرفتند . در حال شهر دچار هرجومرج گرديد . مدافعان شهر براى راندن مهاجمان بسيج شدند و از دو جانب خلقى به قتل رسيدند ولى مسيحيان همچنان در برجها پايدارى كردند و كس فرستادند و مدد خواستند . « 12 »
از اين حملهء ناگهانى در روايات اسلامى بههمين بسنده شده كه در سال 633 ه مسيحيان ناحيهء شرقى قرطبه را به غدر تصرف كردند . اين واقعه در سوم ماه شوال بود .
خداى عز و جل زنان و كودكان را از آسيب نگه داشت تا به ناحيهء غربى پيوستند و مردم با مهاجمان سخت درگير نبرد شدند . « 13 »
نداى قشتاليان به يارانشان كه در مرز بودند به سرعت رسيد و در حال دو تن از سرداران ، اردنيو الباريث و الباربيرث كه قبلا هم از آنان ياد كرديم با قواى خود برسيدند . اسقف بياسه با مردان خود نيز از پى آنها روان شد و از پى او اسقف قونقه با
هامش
( 11 ) .. 4401 . oN ) ladip . M . dE ( lareneG acinorC( 12 ) .. 67 - 47 . P ; adaR ed anitaL acinorC , tiC ; dibi : zelaznoG( 13 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 183 .