بدينگونه قرطبه پايتخت قديم خلافت و بزرگترين شهر اندلس و جايگاه علوم و ادبيات اندلسى سقوط كرد . از سال 92 ه / 711 م تا آن روز پانصد و بيست و پنج سال بود كه مسلمانان بر آن فرمان مىراندند . قرنها كانون علم و فرهنگ اسلامى بود و پرتو علوم و فنون آن نه تنها سراسر شبه جزيره بلكه تا آنسوى جبال پيرنه را هم روشن ساخته بود . عجيب و اندوهبار اين است كه شعر و نثر اندلسى كه آنهمه در سقوط ديگر بلاد چون طليطله و بلنسيه و اشبيليه به سوك نشسته و گريسته است در مصيبت سقوط قرطبه خاموش است . شايد بدين سبب بوده كه در آن روزها شاعرانى مثل ابن الابار و ابو المطرف بن عميرة المخزومى و ابراهيم بن سهل الاشبيلى در قرطبه حضور نداشتهاند .
سقوط قرطبه خبر از تسليم ديگر شهرها و قلاع در برابر پادشاه قشتاله مىداد . با آنكه فرناندوى سوم به آنها لشكركشى رسمى نكرد همه به اطاعت او درآمدند و باج و خراج بر عهده گرفتند و اجازه دادند پادگانهاى مسيحى در آنجا مستقر شوند . از جمله آنها بودند : استجه ، المدور ، اشتبه ، بيانه ، اجيلار ( بلاى ) مرشانه ، قبره ، اشونه ، لسانه و مورور و چند شهر و دژ ديگر .
3
چون ميان پادشاه قشتاله و ابن هود قرارداد صلح تجديد شد و فاجعه به خوددارى ابن هود از يارى كردن قرطبه انجاميد و در نتيجه قرطبه به دست مسيحيان افتاد ، ابن هود با قواى خود از استجه بيرون رفت اما از روايات برنمىآيد كه به كدام سوى رفت . ولى پس از اندكمدتى در بيست و چهارم جمادى الاول سال 634 ه فرمانى به حكام خود در بلادى كه در اطاعت او بودند صادر كرد و آنان را به ترس از خدا و مراعات احكام و حدود شريعت و اقتدا به سلف صالح و پرهيز از خونريزى جز در مواردى كه شرع مقرر كرده و سفارشهايى در باب حفظ اموال مسلمانان و منع زورآوران از ستم بر ناتوانان صادر كرد و در پايان مقرر داشت كه كارها بر وفق احكام كتاب خدا مجرا