تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

2

در واقع همهء اين حوادث چون حملات پىدرپى فرناندوى سوم به اراضى اندلس و قرارداد صلح با ابن هود و استيلاى او و جماعات دينى كه به نام او عمل مىكردند بر دژهاى منطقهء جيان ، همه مقدماتى بود براى يك هدف مهمتر كه پادشاه قشتاله در دل نهان مىداشت و آن فرود آوردن ضربتى كارى بر پيكر اندلس و استيلايش بر شهر بزرگ قرطبه بود . پايتخت قديم خلافت ، از آن هنگام كه موحدين از شبه جزيره رانده شده بودند و از آن زمان كه مردمش بر والى موحدى خود السيد ابو الربيع شوريدند و او را كشتند ، همچنان سرگردان مانده بود ، نمىدانست با ابن هود به فرمانبردارى بيعت كند يا ابن الاحمر . عاقبت در زير پرچم ابن هود درآمد . متاسفانه مورخين اسلامى كه همواره به احوال و اخبار قرطبه توجه خاص دارند ما را از اوضاع اين شهر بزرگ اندلس ، در سالهاى پايان حياتش چندان آگاه نمىكنند . از اين‌رو ناچاريم به منابع مسيحى معاصر آن سالها روى آوريم . زيرا آنجا به تفصيلات بيشترى دست مىيابيم . پيش از اين در موارد بسيار به اين نكته آگاه شديم كه مردم قرطبه مردمى متمرد و سركش بودند و گذشت حوادث نتوانسته بود از اين تمرد و سركشى بكاهد . حتى در اين موقعيت حساس كه سرنوشتشان بدان وابستگى داشت نتوانستند دست از كينه‌جوييها بردارند و تحت يك شعار واحد متحد گردند . در اوايل سال 1236 م / اواخر ربيع الاول سال 633 ه جماعتى از سواران قشتالى كه خود از حادثه‌جويان آن مناطق بودند و بيشتر از مردم اندوجر واقع در مشرق قرطبه ، بيرون آمدند و به سوى قرطبه حركت كردند و چون شب در رسيد داخل شهر شدند . شهر قرطبه در آن ايام به پنج محله تقسيم مىشد و هر محله براى خود بارويى داشت . « 10 » محلهء نخست در شرق قرطبه بود و الربض الشرقى ناميده مىشد و باقى محلات
هامش
( 10 ) . الروض المعطار ، ص 153 .