ابن غانيه به شتاب از تونس بيرون آمد ؛ در اواسط سال 624 ه . و رهسپار ابه شد و منازل هواره را مورد حمله قرار داد . اينان ابن غانيه را يارى كرده بودند . زعماى ايشان را بگرفت و دست بسته به مهديه فرستاد . سپس از پى ابن غانيه رفت و به بجايه شد و اوضاع بجايه به صلاح آورد و راهى مليانه گرديد . ابن غانيه پس از تصرف الجزاير از آنجا بيرون رفته بود و همچنان در ناحيهء جنوب غربى تا حوالى سجلماسه پيش رانده بود . شيخ ابو محمد عبد الله دست از تعقيب او بداشت و به تونس بازگرديد . اين واقعه در ماه رمضان سال 624 ه بود « 16 » .
از اين پس ديگر اخبار يحيى بن اسحاق بن غانيه فروكش كرد و حال آنكه چهل سال اين كشاكش تلخ ادامه يافته بود ، و ما شرح آن گفتهايم . يحيى بن غانيه سالهاى پايانى عمر خود را همراه با جمعى از ياران خود آواره زيست ولى هرگاه فرصتى دست مىداد به مرزهاى افريقيه دستبرد مىزد . ابو زكريا يحيى همواره مراقب اعمال او بود .
اين دستبردها تا سال 626 ه ادامه داشت . تا آنجا كه يارانش روى به كاهش نهادند و پس از آنكه برادرش و دو پسرش در عرصه كارزار هلاك شدند ، جز چند دختر كسى را نداشت . در سالهاى آخر عمرش انحلال دولت موحدى را كه عمر خود صرف مبارزهء با آن كرده بود و به چشم خود ديد و در عينحال مىديد كه از پنجاه سال مبارزه با آن دولت چيزى حاصل نكرده است و علم دولت مرابطين كه مىكوشيد آن را افراشته نگاه دارد با مرگ او براى هميشه سرنگون خواهد شد . يحيى بن اسحاق بن غانيه در پايگاه خود در كنار رود شليف نزديكى مليانه در سال 631 ه يا 633 ه / 1234 م ديده از جهان فروبست و در آنجا به خاك سپرده شد . آثار قبرش را مخفى ساختند .
ابن خلدون پس از ذكر وفات او گويد « با هلاكت او كار ملثمين از مسوفه و لمتونه در جميع بلاد افريقيه و مغرب و اندلس از دست بشد و با رفتن او دولت صنهاجه از ميان رفت » . . گويند يحيى كمى پيش از مرگ خود دخترانش را نزد امير ابو زكريا يحيى فرستاد تا در كنف حمايت او بياسايند . امير حفصى بر حسنظن او آفرين گفت و
هامش
( 16 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 197 و نيز :471 . P : dibi . leB . A