سخت گرفت . مردم از حكومت او ملول شدند و خواستار زوال آن گرديدند . ولى او همچنان در مقر فرمانروايى خود بود تا خليفه ابو محمد عبد الواحد بمرد و خليفه العادل بهجاى او نشست . العادل در ماه ربيع الثانى سال 623 ه ابو زيد را از منصب خود بر كنار ساخت و عمش السيد ابو عمران موسى بن ابراهيم بن اسماعيل الحفصى را به افريقيه فرستاد كه در آنجا بماند تا حاكم اصلى كه خليفه اختيار مىكند برسد . اين حاكم ابو محمد عبد الله بن شيخ ابو محمد عبد الواحد بود . پس از چند ماه ابو محمد عبد الله و برادرش ابو زكريا يحيى به افريقيه آمدند . ابو محمد عبد الله قدرى در بجايه توقف كرد .
برادرش ابو عبد الله لحيانى « 14 » نيز با او بود و برادر خود ابو زكريا يحيى را به تونس فرستاد تا ترتيب استقبال او بدهد . سپس در روز هفدهم ذو القعدهء سال 623 ه / نوامبر سال 1225 م با موكبى بزرگ به شهر درآمد و بىهيچ منازعى بر مسند فرمانروايى قرار گرفت . آنگاه برادر خود امير ابو زكريا يحيى را به حكومت قابس و حمه فرستاد و برادر ديگر خود امير ابو ابراهيم را بر توزر و نفطه و ديگر بلاد قسطيله امارت داد « 15 » .
بدينگونه دولت بنى حفص در افريقيه تأسيس شد . سيرت شيخ ابو محمد و سياست عادلانه و مدارا و رفق او با مردم سبب شد كه نام نيك او بر سر زبانها افتد .
در اين اثناء يحيى بن غانيه در صحرا استقرار يافته و به جمع اموال و گردآورى سپاه سرگرم بود تا فرصت مناسب فرارسد . در اواخر سال 623 ه به حركت درآمد و به سوى شمال به قسنطينه لشكر برد و شتابان از آنجا گذشت و بجايه را تصرف كرد و از آنجا راهى تدلس شد . در هرجا كه مىرسيد جز قتل و تاراج كارى نداشت . آنگاه به غرب متوجه شد و متيجه را گرفت و به منازل زناته تاخت و هرچه يافت غارت كرد . شيخ مغراوه عبد الرحمان بن منديل ، كه از ياران موحدين بود ، راه بر او بگرفت . ابن غانيه سپاهش را درهم شكست و خودش را بكشت . سپس مليانه و آنگاه الجزاير را در تصرف آورد و پيكر ابن منديل را بر باروى الجزاير بياويخت . شيخ ابو محمد عبد الله براى تعقيب
هامش
( 14 ) . به سبب ريش بلندش او را لحيانى مىگفتند . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / 218 .
( 15 ) . الزركشى ، تاريخ الدولتين ص 15 . البيان المغرب ص 274 .