يوسف بن عبد المؤمن بود . مادرش آزادزنى بود به نام مريم از قبيلهء صنهاجه از مردم قلعهء بنى حماد . هنگامى كه عبد المؤمن قلعه را فتح كرد او و مادرش هر دو اسير شدند ولى عبد المؤمن هر دو را از بندگى آزاد كرد و مريم را براى فرزند خود يوسف به زنى گرفت . يوسف از او صاحب هشت فرزند شد . چهار پسر و چهار دختر . پسران او عبارت بودند از ابراهيم و موسى و ادريس و عبد الواحد و عبد الواحد كوچكترين پسران او بود .
عبد الواحد ايام جوانى خود را در آسودگى گذرانيد و عهدهدار هيچ كارى نبود . چون پسر عمش الناصر لدين الله به خلافت رسيد او را در سال 598 ه به امارت مالقه فرستاد ، سپس در سال 603 امارت قبيلهء هسكوره را كه منطقهء وسيعى بود به او سپرد تا سالى چند از عهد المستنصر در آن مقام بود . المستنصر او را امارت سجلماسه و سپس اشبيليه داد و اين به هنگامى بود كه برادرش ابو العلاء ادريس را از آنجا به تونس فرستاده بود .
عبد الواحد پس از چندى به مراكش بازگرديد .
ابو محمد عبد الواحد ، نه خود راضى به خلافت بود و نه درخور چنين مسئوليتى « 3 » .
المراكشى كه خود او را ديده بود مىگويد : مردى پرهيزكار بود و دورانديش و با ارادهاى توانا و در پيروى حق حريص و در اين راه از هيچ ملامتى باك نداشت . همواره يا قرآن مىخواند ، يا ذكر و ورد و در اين كارها هيچ چيز مانع او نمىشد . برنامهاى را كه براى خود ترتيب داده بود از علمآموزى و قرائت قرآن و خواندن اذكار ، در اوقات روز و شب به دقت اجرا مىكرد . همچنين مردى نرمخوى و متواضع بود . « 4 »
بيعت با السيد ابو محمد عبد الواحد در جوى از تفاهم و وفاق انجام گرفت و هيچكس نه با او مخالفتى كرد و نه اعتراضى . خليفهء جديد چون اسلافش لقب خلافت نداشت ولى بعدها به المخلوع ملقب گرديد زيرا اولين كسى از فرزندان عبد المؤمن بود كه از خلافت خلع شد . اولين تصرفات او يكى آن بود كه ابن اشرفى صاحب المخزن را به محاسبه كشيد . ديگر آنكه برادر خود ابو العلاء الكبير را به امارت افريقيه بازگردانيد
هامش
( 3 ) . روض القرطاس ، ص 162 .
( 4 ) . المعجب ، ص 188 .