ملقب گرديد . اين انتصاب در سال 619 ه / 1221 م صورت گرفت .
خليفه المستنصر باللّه هنوز عمرش از بيست و چهار سالگى درنگذشته بود كه جهان را بدرود گفت . صاحب روض القرطاس در سبب مرگ او نوشته است كه خليفهء جوان به اسب و گاو علاقهء بسيار داشت . گاوهايى را از اندلس آورده بود و آنها را در مزارع بزرگى كه در مراكش داشت پرورش مىداد . شامگاهى المستنصر بر كرهاى سوار شد و به آن مزرعه رفت تا گاوهاى خود را در نور ماه ببيند . در آن هنگام كه از ميان گاوها مىگذشت گاوى با شاخ قلبش را بردريد و به حياتش خاتمه داد . اين واقعه در شامگاه روز شنبهء دوازدهم ماه ذو الحجهء سال 620 ه / چهارم ژانويه سال 1224 م اتفاق افتاد . « 27 » در باب مرگ ناگهانى او روايت ديگرى هم هست حاكى از اينكه به تدبير وزيرش ابو سعيد بن جامع و غلامش مسرور او را زهر دادهاند . اين روايت را زركشى از ترجمان العبر نقل كرده است . « 28 »
ده سال فرمانروايى المستنصر عصر پريشانى و سستى و فقر و سالهاى بحرانهاى اقتصادى و اجتماعى بود . ابن عذارى مىگويد المستنصر باللّه نه خود تحركى داشت و نه لشكرى برانگيخت . در تمام اين مدت از مراكش پاى بيرون ننهاد جز برحسب عادت براى زيارت قبر المهدى در تينملل و من خبر مهمى كه در خور ذكر باشد از او نشنيدهام جز آنچه در نامهها و رسالهها آمده است . و خدا است كه به هركه خواهد پادشاهى دهد . « 29 » صاحب روض القرطاس مىگويد كه المستنصر در تمام مدت خلافتش از مراكش قدم بيرون ننهاد تا بمرد . فرمانهايش كه اجرا نمىشد ، بيشتر به سبب ضعف و نرمخويى او و نيز بدان سبب بود كه امور مملكت را به دست سفلگان سپرده بود و خود به لهو و لعب نشسته بود . « 30 »
ابن خلدون گويد : پس از الناصر پسرش يوسف المستنصر به خلافت نشست در
هامش
( 27 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس خض 161 .
( 28 ) . الزركشى ، تاريخ الدولتين ، ص 14 .
( 29 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ، ص 247 .
( 30 ) . روض القرطاس ، ص 161 .