تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
آن بودند فراخواند و خواست كه با او بيعت كنند . آنان نيز با او بيعت كردند و او را العادل لقب دادند . اين امر در روز سيزدهم ماه صفر سال 612 ه يعنى دو ماه بعد از بيعت با ابو محمد عبد الواحد واقع شد . برادرانش فرمانروايان غرناطه و قرطبه و مالقه نيز بيعت كردند . همچنين السيد ابو محمد عبد الله بن ابى عبد الله محمد بن يوسف بن عبد المؤمن صاحب جيان نيز به او دست بيعت داد . و اين همان كسى است كه بعدها به البياسى معروف شد زيرا در بياسه بر ضد العادل قيام نمود . سبب پيوستن او به العادل آن بود كه خليفه عبد الواحد او را عزل كرده بود و عم خود ابو الربيع بن ابى حفص را به‌جاى او معين كرده بود . « 8 » در روايت ديگر آمده است كه بياسى به هنگام قيام العادل والى اشبيليه بوده است . « 9 » بارى ، العادل توانست بيعت ديگر شهرهاى اندلس را به دست آورد جز بلنسيه و دانيه و شاطبه كه در فرمان ابو زيد بن ابى عبد اللّه محمد برادر بياسى بودند و او از بيعت امتناع ورزيد . العادل در صحبت وزير خود ابو زيد بن يوجان از مرسيه به اشبيليه رفت و به تدبير امور پرداخت و چون از خودسريهاى ابن يوجان و دخالت او در همهء كارها ملول شده بود ، او را به سبته فرستاد تا ترتيب بازگشتش را به مغرب دهد و نايب او باشد . اوضاع مغرب دگرگون شد . در روايتى آمده است كه چون العادل به اشبيليه آمد ، بيعت اهل مراكش و بلاد مغرب به او رسيد و در روايتى ديگر آمده است كه او به مشايخ موحدين كه در مراكش بودند نامه نوشت و آنان را به بيعت خود و خلع عبد الواحد فراخواند . آنان نيز به نزد عبد الواحد رفتند و او را تهديد كردند تا مجبور شد در برابر قاضى و فقهاء و مشايخ خلع خود را اعلان كند . اين واقعه در روز بيست و دوم ماه شعبان سال 621 ه بود . چند روز پس از آن جمعى از موحدين بر او داخل شدند و خفه‌اش كردند و قصرش را غارت نمودند و زن و فرزندش را اسير كردند . و اين نخستين خليفه‌اى از بنى عبد المؤمن بود كه خلع شد و به قتل رسيد . « 10 »
هامش
( 8 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 251 . ( 9 ) . اين روايت ابن عذارى است در البيان المغرب ، القسم الثالث ص 248 . ( 10 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 247 . روض القرطاس ص 162 و 163 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 260 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان