پى ايشان مىتاختند و مىكشتند . اين تعقيب و كشتار هولناك تا سه منزل و تا آنگاه كه شب تاريك شد ، ادامه داشت . دهها هزار از فراريان طعمه تيغ هلاك شدند . آنگاه لشكرگاه موحدين را با آنكه مطران طليطله آنان را منع كرده بود ، به غارت بردند .
پادشاهان مسيحى و مطرانها و اسقفها و جمع كثيرى از سپاهيان مسيحى در خيمههاى موحدين جاى گرفتند و بياسودند . شگفتا سپاه عظيم موحدى در مدت چند ساعت به كلى نابود شده بود . اين نبرد را در تواريخ مسيحى نبرد
ed savaN saL asoloT
گويند و در تواريخ اسلامى نبرد عقاب ، يا چنان كه صاحب روض القرطاس آورده نبرد عقبان كه جمع كلمه عقبه به معنى گردنه است و نيز نام آن دژ كه از آن ياد كرديم و آن دژ را به اسپانيائى
larreF ortsaC
گويند بر فرار كوه شارات . اينكه بعضى آن را از عقاب به معنى معاقبت گرفتهاند و مىگويند چون موحدين به نيروى خويش اتكاء داشتند و به غضب خداوند گرفتار آمدند ، بىاساس است .
خسارات و تلفات مسلمانان در اين جنگ بسيار بود . روايات اسلامى همه بر اين باوراند كه قسمت اعظم لشكر موحدى نابود شده است . ولى ارقامى كه ارائه مىدهند مبالغهآميز است . مثلا صاحب روض القرطاس مىگويد از هر هزار يك نفر زنده ماند و مىگويد سبب اين كشتار فجيع آن بود كه پادشاه قشتاله اسير گرفتن را ممنوع كرده بود و گفته بود هركس اسيرى بياورد خود و اسيرش را خواهد كشت . « 29 » صاحب الحلل الموشيه آن را هزيمت عظمى مىخواند و مىگويد مردم اندلس و مغرب هلاك شدند .
صاحب الذخيرة السنيه مىگويد در اين جنگ كشتگان مسلمانان را از بسيارى شماره كردن ممكن نبود و سپاهيان مغرب و اندلس نابود گرديدند . صاحب الروض المعطار مىگويد جمعى از اعيان و طلبه به قتل رسيدند و از آن جمله بودند ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى حفص و على بن الغانى الميورقى . همچنين بسيارى از علما و حفاظ به خاك هلاك افتادند : چون احمد بن هارون بن عات النفزى و اسحاق بن ابراهيم المجابرى و محمد بن حسن الانصارى معروف به ابن صاحب الصلاة و محمد بن ابراهيم الحضرمى و ايوب بن
هامش
( 29 ) . روض القرطاس ، ص 159 .