لشكر آماده پيكار بودند . مسيحيان بخشى از شب را در نماز و دعا سركردند و اسقفها از سوى پاپ آنان را تبرك مىكردند . اما در وايات اسلامى چيزى كه حكايت از چنين مناظرى در لشكرگاه مسلمانان داشته باشد ديده نمىشود . زيرا بر خلاف جنگ الارك در اين جنگ خليفه به پيروزى خويش سخت اميدوار بود .
سحرگاه روز دوشنبهء پانزدهم صفر هر دو لشكر نبرد آغاز كردند . نخست مسيحيان حمله كردند و پيشتازان سپاهشان از ارتفاعاتى كه در دست داشتند به مائدة الملك
) yeR led aseM (
و از آنجا به دشت سرازير شدند . اين دشت در مغرب شهر سانتا النا بود و پشت آن سلسلهء تپههايى كوتاه . افواج متطوعين با قوت و ثبات در برابر اين حمله ايستاد ، آنسان كه مهاجمان آهنگ گريز كردند ولى دستههاى سوار به ياريشان شتافت . در اين هنگام جناح چپ و جناح راست لشكر مسيحيان تاختن آغاز كرد و بر دو جناح لشكر موحدين حمله آورد . نبردى خونين و هولناك درگرفت . برحسب عادت آواز طبلهاى موحدين آفاق را به لرزه درآورده بود . از روايات مسيحيان و مسلمانان برمىآيد كه متطوعين با آنهمه پايدارى عاقبت پس از آنكه بسيارى از ايشان بر خاك هلاك افتاد مجبور به عقبنشينى شدند . صاحب روض القرطاس مىگويد چندان پايدارى ورزيدند كه تا آخرين نفر به شهادت رسيدند ، و سپاهيان موحدين و عرب و سرداران اندلس مىنگريستند و از جاى خود نمىجنبيدند . « 26 » مسيحيان پس از قلعوقمع متطوعين بر قلب سپاه موحدين زدند ولى با مقاومتى شديد روبهرو شدند و بازگرديدند . از سوى ديگر رزمآوران جناح راست و چپ موحدين توانستند با دلاورى شگرف خويش مسيحيان را به عقب برانند آنسان كه هر دو لشكر يقين كردند كه پيروزى نصيب مسلمانان خواهد شد .
اما اين اميد چندان نپاييد . آلفونسوى هشتم پادشاه قشتاله از فراز بلندى به عيان مىديد كه مسيحيان را در برابر مسلمانان ياراى مقاومت نيست و نشانههاى هزيمت
هامش
( 26 ) . ابن ابى زارع ، روض القرطاس ص 158 .