آشكار شده است . « 27 » از اينرو خود آهنگ قتال كرد و با وجود ممانعت مطرانها و اسقفها و ديگر سرداران با نيروهاى ويژهء خود تاختن آورد .
پادشاهان آراگون و ناوار نيز با قواى خود بر دو جناح لشكر موحدين زدند . دو جناح لشكر موحدين واپس نشستند و اندلسيان و عربها روى به گريز نهادند و صفوف لشكر موحدين درهم ريخت . در اينجا مسيحيان همه هجوم خود را به قلب سپاه موحدين متمركز كردند ، در آنجا كه خيمه سرخرنگ خليفه را افراشته بودند و در گرداگرد آن نگهبانان با نيزههاى بلند چون سدى استوار ايستاده بودند . خليفه كه از حقيقت حال آگاه شده بود از خيمه بيرون آمد و لشكر خود را به مقاومت تحريض مىنمود . عاقبت مسيحيان توانستند از قلب سپاه بگذرند و خود را به دايره نگهبانان رسانند . نخستين كسى كه از سد نيزهداران گذشت كنت البارونونيز دلارا بود كه پيشاپيش سواران قشتاله پرچم سفيد در دست اسب مىتاخت . در همان هنگام پادشاهان آراگون و ناوار هريك از سمت خود به درون دايره نيزهداران درآمدند . سپاه موحدين از هر سو تارومار شده بود و شمار كشتگان هولانگيز بود . خليفه الناصر تا آخرين لحظه در جاى خود ايستاده بود و لشكرش را به پايدارى فرامىخواند ، در حالىكه لشكر پراكنده شده بود و هرچه در اطراف خود مىديد پيكرهاى در خون خفته بود يا سپاهيانى كه شتابان مىگريختند .
خليفه آنقدر در جاى خود ايستاد كه نزديك بود كشته شود بيش از ده هزار نفر از بندگان در اطراف او بر خاك هلاك افتادند . مىگويند اگر خليفه تا اين حد پايدارى نمىكرد سپاهيان موحدين تا آخرين نفر كشته يا اسير مىشدند . « 28 »
در اين لحظات الناصر بر پشت اسبى كه اعرابيى به نزديكش آورد برجست و با چند تن از ياران خود به سوى جنوب به سوى بياسه تاخت ، سپس راه جيان در پيش گرفت . در اين هنگام بقاياى لشكر موحدى به اطراف مىگريختند و سواران مسيحى در
هامش
( 27 ) . روايت الفونسوى دانشمند است و نيز رجوع كنيد به :. 107 . p , 11 . lov ) ladiP . dE ( lareneG acinorC aremirP( 28 ) . روض القرطاس ص 159 . ، المعجب ص 183 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، القسم الثالث ص 241 .