تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
فراوان از كوه شارات كه زمانى اندلس و اسپانياى مسيحى را از هم جدا مىكرده است فرارفتم تا به محل دژ عقاب برسم . اين دژ را امروز به زبان اسپانيائى دژ كاستروفرال
larreF ortsaC
گويند و صاحب روض القرطاس آن را حصن العقاب و گاه حصن العقبان ناميده است ، دژ عقاب بالاى يكى از كوههاى شارات در صف سوم يا چهارم و روبه‌روى شهر سانتاالنا است امروز از آن جز ويرانه‌اى باقى نمانده است . سپاه مسيحيان پس از اشغال مورادال توانستند دژ كاستروفرال يا حصن العقاب را تصرف كنند ولى احساس كردند كه نگهداشتن آن چندان سودى ندارد زيرا هم راه صعب العبور بود و هم دسترسى به آب و آذوقه دشوار . پس مىبايست از كوهستان بگذرند ولى موحدين گذرگاهها را در تصرف داشتند و راهها بسته بودند . رأى بر آن دادند كه به دشت بازگردند و از راه ديگر به اندلس درآيند ولى پادشاه قشتاله با اين رأى مخالف بود زيرا بازگشتن روحيهء حماسى را در سربازان مىكشت و دشمن آن را فرار تلقى مىكرد . در اينجا در روايات مسيحى قصه‌اى است و آن اينكه چوپانى كه در آن نواحى گوسفندان مىچرانيد ، نزد سردار سپاه آمد و گفت در اين كوهستان راهى را مىشناسد كه به دشت ابده منتهى مىشود و بدون آنكه دشمن آگاه شود سپاه مىتواند از آن بگذرد . دو سردار سپاه مسيحيان لوبث دهارو و گارسيا روميرو براى بررسى راه با او رفتند و درستى گفتارش را باور كردند . در همان روز ، روز شنبهء چهاردهم ژوئيه سپاه آن راه كوهستانى را پشت سر نهاد و به زمين مرتفع پهناورى درآمد كه آن را مائدة الملك ( ميز پادشاه )
yeR led aseM
مىگويند . مسيحيان معتقدند كه اين چوپان را خداوند فرستاده بود . « 23 » اين حركت از چشم موحدين پنهان نماند و مكان تازهء دشمن را شناختند . در حال
هامش
( 23 ) . اين قصه در بيشتر كتب تاريخ اسپانياى مسيحى آمده است . نيز رجوع كنيد به :. 896 P . loV ) ladiP . dE ( lareneG acinorC aremirP . 052 . P . atsiuqnoeR al ed sallataB sednarG saL : iciuH- و اشباح ، تاريخ المرابطين و الموحدين ( ترجمهء عربى ) ص 365 .