آنان را بخواند و فرمان داد كه از لشكرگاه بروند زيرا موحدين را در اين پيكار به آنان نيازى نيست و اين امر سبب شد كه در لشكر موحدين نابسامانيهايى پديد آيد .
سقوط قلعهء رباح به دست مسيحيان در روحيهء خليفه تأثير ناگوارى داشت .
آلفونسوى هشتم پس از استيلاء بر قلعه توانست بىنظميهايى را كه از رفتن آن جنگجويان در لشكرگاهش حاصل شده بود رفع كند و باقى قوايش را يعنى سپاهيان قشتاله و آراگون و جليقيه و پرتغال را نظام دهد . پادشاه ناوار با آنكه با قشتاله دشمنى ديرين داشت و با موحدين پيمان صلح بسته بود راضى شد كه در اين جنگ كه جنبهء مذهبى داشت شركت كند و اين به سبب اصرار پاپ بود . « 20 » بارى قواى متحد مسيحى راه جنوب ، راه اراضى اسلامى را در پيش گرفت . نخست بر شلبطره غلبه يافت و طلايع آن بر كوهستان شارات ( سييرامورنا ) آشكار شد و گذرگاه مورادال را اشغال كرد . اين واقعه در روز سيزدهم ژوئيهء سال 1212 م / دهم صفر سال 609 ه بود .
خليفه الناصر نيز با سپاه خود به سوى شمال در حركت بود تا با دشمن روياروى شود . سپاه موحدى بر طبق عادت به تقسيمات نژادى و قبيلهاى منقسم بود و به پنج قسمت تقسيم مىشد : يكى طوايف عرب و ديگر قبايل مغرب چون صنهاجه و زناته و مصامده و غماره و غير ايشان و سوم متطوعين و چهارم سپاهيان منظم موحدين و پنجم سپاهيان اندلسى . در باب شمار سپاه موحدين ارقام مبالغهآميزى ذكر كردهاند . مثلا صاحب روض القرطاس مىگويد كه متطوعين صد و شصت هزار پياده و سوار بودند و پيادگان سيصد هزار و غلامانى كه زوبين به دست پيشاپيش خليفه مىرفتند سى هزار نفر و تيراندازان و غزان ده هزار نفر و اينان غير از مزدوران موحدين و زناته و عرب و غير ايشان بود . « 21 » و اين بدان معنى است كه سپاه موحدى يك سپاه نيم ميليون نفرى بوده است ، آن هم غير از مزدوران . روايت ديگر شمار اين سپاه را ششصد هزار جنگجو ضبط كرده است . « 22 » مسلم است كه تهيهء ارزاق و علوفه چنين لشكر عظيمى امرى محال است و
هامش
( 20 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 241 .
( 21 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ص 155 و 159 و 160 .
( 22 ) . نفح الطيب ج 2 / ص 538 . السلاوى نيز در الاستقصاء آن را نقل كرده است ، ج 1 / ص 191 .