در روزگاران گذشته قومى بودند كه در درياهاى اوهام غوطهور بودند . . . اينان در جهان كتبى از خود برجاى نهادند كه فاصلهء آنها از شريعت چون فاصلهء ميان مشرق و مغرب بود و تباين آنها از دين همانند تباين جن و انس . اينان مىپنداشتند كه ميزان سنجش حقيقت عقل است . . . بدينگونه مىخواستند به خدا و مؤمنان خدعه ورزند و حال آنكه جز خويشتن را فريب نمىدادند و خود نمىدانستند . . .
پس ايمان خود را از اين گروه محفوظ نگهداريد آنسان كه ابدان خود را از سمهاى كشنده محفوظ نگه مىداريد . هركس به يكى از كتابهاى آنان دست يابد بايد آن را به آتش بسوزاند آنسان كه خداوند صاحبان آنگونه كتب را در آتش عذاب خويش مىسوزاند . سرنوشت مؤلف و خواننده نيز چون سرنوشت كتاب است . مباد كه كسى به اين ستمگران گرايش يابد كه دچار آتش غضب خداوند مىشود . . . خداوند تعالى سرزمين شما را از وجود ملحدان پاك گرداند و نام شما در صحيفهء ابرار ثبت نمايد . خداوند نعمتدهنده و كريم است . « 3 »
كار تكفير ابن رشد بدينگونه به پايان آمد ولى خشم خليفه را جز اين بهانهها علت ديگر بود و آن روابط دوستانه ميان ابن رشد و ابو يحيى برادر خليفه بود . ابو يحيى در قرطبه فرمان مىراند و ميان دو برادر كدورت بود . ديگر آنكه ابن رشد به هنگام سخن گفتن با خليفه همواره مىگفت : « برادر گوش بده » و ابو يوسف يعقوب اين بىاحترامى در دل نگاه مىداشت . و در شرحى كه به كتاب الحيوان ارسطو نوشته بود در باب زرافه گفته بود كه « من زرافه را در نزد ملك بربر ديدهام » . و مرادش از ملك بربر ابو يوسف يعقوب بود . اين مدرك كه خليفه آن را اهانتى به خود مىدانست به خط ابن رشد به دست طاعنان و مخالفان او افتاده بود و به خليفه نشان داده بودند . « 4 »
ابن رشد نزديك به سه سال در اليسانه در بند ماند . جماعتى از مردم اشبيليه در
هامش
( 3 ) . ابن عبد الملك المراكشى نص اين منشور موحدى را در الذيل و التكمله در ترجمه حال ابن رشد آورده است .
مجلد پنجم از نسخه خطى موزهء بريتانيا .
( 4 ) . المعجب ص 174 و 175 .