تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
قرطبه مىزيست . در واقع چنان نبود كه خليفه بىهيچ مقدمه‌اى با فيلسوف بىمهرى آغاز كند . بايد علل آن را در گذشته‌اى دور جستجو كرد . از قديم ميان ابن رشد و مردم قرطبه رميدگيهايى بود ، اينان بر او رشك مىبردند . حفاظ و طلبه و فقهاى موحدين نيز بر آراء و مباحث جدلى و فلسفى او اعتراض داشتند و بيش از همه از منزلتى كه نزد خليفه يافته بود به خشم آمده بودند . مىدانيم كه اين حفاظ و طلبه را در خليفهء موحدى نفوذى عظيم بود ، بخصوص در امور معنوى ، ناصحان و مستشاران او بودند . در حالى كه بيشتر اينان به ابن رشد كينه مىورزيدند . پس در نزد خليفه زبان به سعايت گشودند از جمله آن فيلسوف را به خروج از شريعت متهم نمودند و گفتند حكم طبيعت را بر حكم شريعت ترجيح مىدهد . فلسفه و مباحث آن در دربار موحدين از زمان عبد المؤمن - با آنكه علم و علما مورد تكريم بودند - از موضوعات مورد ترديد و مكروه بود . از اين‌رو دشمنان ابن رشد از درون سخنان و كتب او مواد اتهامات او را بيرون كشيدند . از جمله آنكه مىگفتند در فلان كتاب خود دربارهء ستارهء زهره گفته است كه از خدايان است . از اين گونه كلمات و عبارات صفحات بسيارى سياه كردند و در اوايل سال 591 ه / 1194 م به مراكش فرستادند تا به عرض خليفه برسانند . ولى خليفه سخت سرگرم تهيهء سازوبرگ و جمع‌آورى سپاه براى رفتن به اندلس بود و ساعيان نتوانستند به خليفه دسترسى يابند و نوميد به اندلس باز گرديدند . ابن عبد الملك مراكشى در كتاب الذيل و التكمله عبارتى دارد كه به ظن قوى از ابن صاحب الصلاة اخذ كرده از اين قرار كه چون ابو يوسف يعقوب المنصور به شهر قرطبه آمد و چندى در آنجا درنگ كرد و بار ديگر مجالس مذاكره را تشكيل داد دشمنان ابن رشد را موقعيتى شايان حاصل شد كه زبان به بدگوئى آن فيلسوف گشايند و بر فضايل او خط بطلان كشند . عاقبت كار به آنجا كشيد كه خليفه فرمان داد كه مخالفان او به مسجد جامع روند و بر سر جمع اعلان كنند كه ابن رشد از دين بيرون رفته و
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 169 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان