پيش از آغاز نبرد شيخ ابو يحيى فرماندهء كل ، پيش آمد و با آوازى بلند به لشكر خطاب كرد كه « امير المؤمنين مىخواهد كه براى او طلب مغفرت كنيد كه اينجا جاى بخشيدن گناهان است . براى يكديگر نيز آمرزش خواهيد . نفسها را پاكيزه و نيتها را خالص گردانيد و به جز خداى به هيچ نينديشيد » . مردم گريه سر دادند و همه با صداى بلند براى خليفه طلب آمرزش كردند و گفتند همه از خداوند رحمان خواستار خير او هستند . آنگاه قاضى ابو على بن حجاج برخاست خطبهاى بليغ و سراسر حماسى در برانگيختن سپاهيان به جهاد و مقام و منزلت كسانى كه در راه خدا جهاد مىكنند ، ايراد كرد . در اينحال لشكر كاملا آمادهء پيكار بود . « 8 »
چاشتگاه روز نهم شعبان سال 591 ه / هجدهم ژوئيهء سال 1194 م جنگى كه انتظارش مىرفت آغاز شد . چون قشتاليان لشكر موحدين را ديدند كه آهستهآهسته به ايشان نزديك مىشود ، با صفوف درهم فشرده از لشكرگاه خود سرازير شدند . صاحب روض القرطاس اين گروه نخستين را هفت يا هشت هزار نوشته كه همه سراپا پوشيده در آهن بودند . سواران قشتاله چندان پيش آمدند كه نزديك بود نيزههاى مسلمانان به سينهء اسبانشان رسد . سپس اندكى واپس رفتند و بار ديگر نزديك شدند و بار ديگر عقب رفتند ، بدين آهنگ كه چون بازمىگردند بر سپاه مسلمانان زنند . در اين احوال شيخ ابو يحيى و ابن صناديد سپاه خود را به صبر و ثبات ترغيب مىكردند و به اخلاص و صدق نيت دعوت مىنمودند . اينبار قشتاليان قلب سپاه را هدف خود قرار دادند زيرا مىپنداشتند كه خليفه خود فرمانده اين جناح است ، زيرا خليفه فرمان داده بود علمهاى خلافت را در قلب سپاه برافرازند . ابو يحيى و لشكرش با قشتاليان درآويختند . ابو يحيى كشته شد و جمعى از قبيلهء هنتاته و متطوعه نيز به قتل رسيدند . در اين هنگام قبايل عرب و متطوعه و غزان و تيراندازان مسيحيان را در ميان گرفتند . ابن صناديد سپاه اندلس را به ميدان كشيد و قبايل زناته و ديگر قبايل بربر با او همداستان شدند و سپاه موحدين يكپارچه بر لشكر قشتاليان تاختند . ميان دو لشكر نبردى سخت درگرفت و
هامش
( 8 ) . ابن ابى زرع روض القرطاس ، ص 148 و 149 . المقرى نفح الطيب ، ج 2 / ص 537 .