مشاورهاى در شهر كريون تشكيل داد و شتابان با تمام امكاناتش آماده پيكار شد . براى جمعآورى سپاه نزد همتايانش پادشاهان ليون و ناوار رسول فرستاد و يارى طلبيد . ولى منتظر رسيدن آنان نماند و خود لشكر برگرفت و به اراضى قلعه رباح راند . زيرا مطمئن بود كه خود به تنهايى مىتواند دشمن را واپس نشاند .
پادشاه قشتاله اندكى پيش از اين دژ جديدى در مكانى به نام الارك ساخته بود .
زمينى بود از اعمال قلعهء رباح در مسافت يازده كيلومترى غرب شهر ثيودادريال « 3 » جديد .
اين دژ بر فراز تپهاى بلند بود كه دامنهء آن تا نهر وادى يانه كشيده مىشد و در اين زمان نقطهء مرزى مملكت قشتاله و اراضى مسلمانان بود . آلفونسو در همين مكان لشكرگاه برپا كرد و اجازه نداد لشكرش داخل اراضى اسلامى شود .
خليفه المنصور هم راه قلعهء رباح در پيش گرفت و در نزديكى لشكرگاه قشتاله در ارك فرود آمد . به قول صاحب روض القرطاس تا ارك كمتر از دو منزل فاصله داشت . « 4 » استقرار نيروهاى موحدى در اين مكان در روز پنجشنبهء سوم شعبان سال 591 ه / سيزدهم ژوئن سال 1194 م بود . تازه سپاه موحدى استقرار يافته بود كه فوجى از قشتاليان براى كسب خبر در محل آشكار شدند و همه به دست گروهى از موحدين به قتل رسيدند . در روزهاى بعد ميان طلايهداران زدوخوردى رخ مىداد كه در همه حال پيروزى با مسلمانان بود . خليفه شوراى فرماندهان را تشكيل داد . صاحب روض القرطاس مىگويد كه چون از فرماندهان اندلس نظر خواست ، ايشان به ابو عبد الله بن صناديد اشاره كردند . ابن صناديد گفت خليفه بايد جنگ را با سپاهيان اندلس و قبايل عرب و قبايل مغرب از مصامده و زناته و نيز متطوعه آغاز كند و خود و لشكر موحدين و بندگان و حشم در جايى دور از چشم دشمن درنگ كنند . اگر آنان پيروز شدند كه چه بهتر و اگر آثار شكست در آنان پديدار آمد ، خليفه با قواى تازهنفس
هامش
( 3 ) . الارك به اسپانيائىsocralAو ثيوداد ريالlaeR daduiCيعنى شهر پادشاهى . امروزه در مكان الارك جاى كوچكى است به نامsocralA eD airaM atSدر دشت قلعهء رباح .
( 4 ) . ابن ابى زرع ، روض القرطاس ، ص 147 .