تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
به ناوار فرستاد . پادشاه ناوار از عاقبت كار بترسيد و ترجيح داد كه قرارداد صلحى امضاء كند ، باشد كه كارها بر روال خود باقى بماند . سانچوى سوم را هواهاى بسيار در سر بود . بويژه درصدد بود كه ديگر ممالك اسپانيا را براى نبرد با موحدين متحد سازد . زيرا موحدين بر غرب اندلس و ناحيه وسط سيطره يافته بودند و اكنون قشتاله را تهديد مىكردند . ولى اين آرزوها جامهء عمل نپوشيد ، زيرا در اواخر ماه اوت سال 1158 م سانچو ناگهان بمرد . همه مدت پادشاهيش يك سال بود . تنها يك كودك سه ساله از او بر جاى ماند و اين همان آلفونسوست كه بعدها به خوب و شريف ملقب شد . سانچوى سوم كنت جوتيرو فرنانديث از خاندان نيرومند كاسترو را به سرپرستى فرزند خود برگزيد . اين انتخاب در جامعه اشراف اثر گذاشت و سبب شد كه رقابت ميان خاندان كاسترو و رقباى آن از خاندانهاى اشراف و در رأس همه خاندان لارا بالا گيرد . خاندان لارا نيز از حيث قوت و عصبيت با خاندان كاسترو برابر بود . چون خاندان كاسترو برحسب وصيت پدر سرپرستى پسر را بر عهده گرفت خاندان لارا به خشم آمد و تهديد آغاز كرد . كنت جويترو از عواقب اين خشم و تهديد بيمناك شد و تربيت آن پادشاه خردسال را به كنت گارسيا دوآنيا خويشاوند خاندان لارا واگذار كرد . ميان كنت گارسيا و خاندان لارا قرابت و پيوستگى بود . اين وسيله‌اى بود براى اجتناب از خصومت و حفظ صلح . ولى گارسيا به زودى از اين وظيفهء سنگين ملول شد و كودك را به كنت آلمانريش بزرگ خاندان لارا سپرد . كنت جويترو از اين اقدام به هم برآمد و براى بازپس گرفتن كودك اصرار ورزيد ، زيرا اين اقدام بر خلاف وصيتنامهء پادشاه متوفى بود . حتى تهديد به جنگ كرد . ولى ديرى نگذشت كه كنت جويترو مرد و برادرزادگانش ، دنبالهء دعوا را گرفتند . چون خاندان لارا روى سخن خود ايستاده بودند ، خاندان كاسترو به فرناندو پادشاه ليون كه عم آن كودك بود پناه بردند تا مگر به حمايت برادرزاده خود برخيزد . پادشاه ليون در حال لشكرى بزرگ به قشتاله فرستاد و شهرهاى بزرگى را اشغال كرد و اعلان كرد كه خود وصيت برادر را عمل مىكند و سرپرستى آن كودك خردسال و تخت پادشاهى را در اختيار خواهد گرفت . بيشتر ساكنان مملكت قشتاله به اطاعتش گردن نهادند . اين واقعه در سال 1159 م بود . فرناندو در طرد و تعقيب خاندان لارا
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 529 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان