كنت رامون برنگر سوم آنان را در كشور خود تقويت كرد و دژ جرانيينا را در نزديكى لارده به آنان واگذاشت تا قرارگاه ايشان باشد . سپس كمى پيش از مرگش در سال 1131 م ، خود نيز در سلك ايشان درآمد .
چون آلفونسوى محارب را مرگ فرارسيد در وصيتنامه خود ثلث كشورش را خاص شواليههاى معبد نمود ، به اين اعتبار كه ايشان در بيت المقدس از دين مسيح حمايت مىكنند . همچنين اسبتاريه را از مملكت خود نصيبى داد . ديديم كه چگونه ملت آراگون براى حفظ ميهن خود اين وصيت را نپذيرفت . شواليهها نيز خود مىدانستند كه تنفيذ چنين وصيتى امرى محال است و جز به نيروى سلاح بدان دست نتوانند يافت ، از اينرو به ميل و اختيار خود درصدد اخذ اين حقوق برنيامدند . شواليهها به اين اكتفا كردند كه به جاى ثلث مملكت به آنان مكانى جهت استقرار دهند و آنان را به گونهاى در حمايت از دين يارى نمايند . امير آراگون كنت رامون برنگر چهارم چنان ديد كه در عوض آن حق ، به شواليههاى معبد ( داويه ) چند در آراگون و منتشون و كلامير و غير آن واگذار كند و هرچه آنان را ضرور است از غلات و ديگر ما يحتاج در اختيار آنان نهد . همچنين شواليهها حقى به دست آوردند كه از خضوع در برابر پادشاه معاف باشند و سهم معينى از شهرهايى كه از دست مسلمانان بيرون آوردهاند چون وشقه و بربشتر و سرقسطه و قلعهء ايوب به آنان داده شود . در مقابل شواليهها تعهد كردند كه سراسر زندگى خود را در آن نواحى وقف حمايت از دين مسيح نمايند . مجلسى كه در آن اين معاهدات بسته شد در سال 1143 م در جيرونده « 1 » تشكيل گرديد ، نمايندهء پاپ و بسيارى از اسقفها و اشراف آراگون و قطلونيه نيز در آن شركت داشتند .
بدينگونه شواليههاى معبد در آراگون و قطلونيه استقرار يافتند و به زودى نيرومند شدند و در جنگ با مسلمانان ، بخصوص دفاع از شهرها و دژهايى كه در آن حدود بودند صاحب نام و آوازه گرديدند . پس از وفات قيصر آلفونسو ريمونديس و قيام پسرش سانچو به جاى او ، قدرت نظامى شواليههاى معبد در قشتاله انعكاس بسيار يافت . قلعهء رباح كه مقدم بر ديگر قلاع مرزى از قشتاله دفاع مىكرد و علاوه
هامش
( 1 ) . به اسپانيايىanoreG، در شمال شرقى برشلونه .