« هدف پايانى اين برنامه هجوم كلى به اسلام بود . سياست فتح مجدد يا بازپس گيرى
atsiuqnoceR
نيروى خود را از منابع مختلف كسب مىكرد : از نظريهء امپراطورى و از وحدت بخشيدن به قلمروهاى پراكنده و سه ديگر از اختلافاتى كه در شبه جزيرهء اندلس ميان مسلمانان بر دوام بود و همچنين ضرورت حمايت هيبت امپراطورى و مكانت آن در برابر قدرت پاپ و جهان خارج . اين پديده سبب شد كه اسلام در شبه جزيرهء اندلس در موقعيت حساس قرار گيرد . آلفونسوى هفتم چون تاج امپراطورى بر سر نهاد ساكنان كشور خود و ساكنان آن حدود را خطاب كرد كه بايد هر ساله يك لشكركشى به اسپانياى مسلمان صورت دهيم تا آرامش از آنان سلب كنيم و عاقبت همهء بلاد و دژهايشان را براى رضاى خداوند و به خاطر دين مسيح از آنان بازستانيم . » « 1 »
در يك روايت مسيحى كه از صفات و خصال آلفونسو ريمونديس سخن رفته است ، آمده است كه او از اندك پادشاهان اسپانياى مسيحى بود كه مستحق عنوان امپراطور بودند . امپراطور به دلاورى و دادگرى و پرهيزگارى و رعايت احترام كليساها و ديرها آراسته بود ولى ترديد نمىتوان كرد كه پادشاهى طماع بود و براى تسكين آزمنديهاى خويش فرقى ميان وسايل مشروع و نامشروع نمىنهاد . ديديم كه رفتار او با كشور كوچك ولى نستوه ناوار چگونه بود . هيچچيز از لوازم خويشاوندى و معاهدات ، او را از توطئه برضد آن بازنداشت . اما سياست آلفونسو در قبال اسپانياى مسلمان همان سياست ديرينهء اسلافش بود . يعنى سياست كمين گرفتن و غدر ورزيدن و تجاوز مستمر و نفاقافكنى و انتظار فرصت براى حمله و كشتار و تصرف اراضى آن به هر وسيلهاى كه ميسر شود . در واقع ، لشكر قشتاله در ايام آلفونسو ريمونديس با مسلمانان هيچگونه توافقى حاصل نكرد . در سال 1133 م آلفونسو نبرد بزرگ را در سرزمينهاى اندلس آغاز كرد . و تا شريش و فرنتره پيش راند و سپاه مرابطين نتوانست راه را بر او سد كند . از سال 1135 م كه تاج امپراطورى بر سر نهاد لحظهاى از خيال حمله به اراضى مسلمانان غافل نبود . در سال 1139 م
هامش
( 1 ) .. lasrevinu avitcepsreP us y avartalaC ed nedrO aL . zaiD oretnoMانتشار يافته در كتاب» 8 . P ) 9591 laeR dadiuC ( avaratlaC ed nedrO aL «