و هم اميد خود را به آلفونسو ريمونديس پادشاه خردسال جليقيه بسته بود و اكثر شواليهها در اطراف مملكت به يارى او كمر بسته بودند .
معلوم بود كه اختلاف ميان ملكه و شوهرش به حدى رسيده بود كه ديگر اصلاحپذير نبود . حتى يكبار گروهى از بزرگان قشتاله پاى پيش نهادند و با انعقاد پيمان صلحى بلاد و قلاع را ميان آن دو پادشاه تقسيم كردند ولى پس از اندك زمانى آلفونسو بر بسيارى از قلاع كه به ملكه واگذار شده بود غلبه يافت . در اين هنگام قشتاليان به خشم آمدند و اعلان كردند كه اوراكا ملكهء قانونى قشتاله است . ملكه نيز لشكر خود و جليقيه را در حركت آورد و به جنگ آلفونسو رفت . آلفونسو سفيران خود را فرستاد تا مگر پيمان صلح را تجديد كند . اشراف براى آنكه خون كسى ريخته نشود اين پيشنهاد را پذيرفتند ولى اسقف ديگو خلمريث با هرگونه مصالحهاى مخالفت ورزيد و عقد ازدواجى را كه ميان ملكه و آلفونسو بسته شده بود باطل اعلان كرد . زيرا ميان زوجين به فتواى پاپ خويشاوندى بسيار نزديك بود . ديرى نكشيد كه رسول پاپ در مجلسى كه در بالنسيا تشكيل شد رسما بر بطلان عقد رأى داد . ملكه از اين رأى بسى خوشدل شد ولى آلفونسو پادشاه آراگون ، اين فتواى پاپ را نپذيرفت و به قشتاله اعلان جنگ كرد و بر ولايت ريوخا مستولى شد .
در خلال اين احوال بسى فتنهها و پريشانيها برخاست . اين اختلالها بيشتر در صف اوراكا و گاه برضد او پديد مىآمد . اوراكا همچنان به راه و رسم پيشين خود مىرفت و بىبند و بارىاش از حد گذشته بود و همهء امور كشور را به دست دوستش كنت پدرو دولارا سپرده بود و داستان عشق او بر سر زبانها افتاده بود . اسقف ديگو از سوى ديگر با تمام توان مىكوشيد آلفونسو ريمونديس را در جليقيه تقويت كند و در اين اقدام با كنت دوتراوا مؤدب و سرپرست پادشاه جوان و اشراف شورشى جليقيه نيك همدستى و همداستانى مىنمود . ملكه از كارهاى اسقف به خشم آمد و سپاهى به شنت ياقب كه در اين روزها مركز اين توطئهها شده بود ، فرستاد . اسقف مجبور شد سر به اطاعت فرود آورد و از اعمال خود توبه كند ولى در همين هنگام كنت دوتراوا و تريسا ملكهء پرتغال با قواى خود به شنت ياقب آمدند و ملكه اوراكا را محاصره كردند . اوراكا به زحمت زياد توانست از شنت ياقب بيرون رود و از
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 495
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٩٥