باز پس دهد . از سوى ديگر مردم شنتياقب بشوريدند و ملكه را تهديد كردند كه اگر مطران ديگو را آزاد نكند چنين و چنان خواهند كرد ، بويژه چون پادشاه جوان آلفونسو ريمونديس با قواى خود بيامد به جرئت و جسارتشان در افزود . در اين هنگام اوراكا ناچار شد مطران و ياران او را آزاد كند ولى نه املاك كليسا را بازپس داد و نه املاك مطران را .
در اين هنگام مطران براى نبرد با ملكه قدم به ميدان نهاد . شگفت در اين است كه مردم شنتياقب كه چندى پيش برضد او خروج كرده بودند و نزديك بود او را بكشند ، در اين جنگ در كنار او قرار گرفتند .
همچنين قواى آلفونسو ريمونديس پادشاه جليقيه نيز به دو پيوست . ملكه اوراكا با سپاه خود به جنگ مطران شورشگر و همپيمانان او رفت . دو لشكر در جايى به نام مونساكرو مصاف دادند . جنگى خونين بود . در اين اثناء فرمان مطرانها داير بر اخراج ملكه از كليسا بنا به خواست پاپ صادر شد و ملكه راهى جز تسليم نداشت . در روايت ديگر آمده است كه ميان دو لشكر جنگى درنگرفت و مطران ديگو پيشنهاد كرد كه ميان ملكه و پسرش مذاكراتى براى عقد يك قرارداد صلح منعقد شود . تا مگر خونى بر زمين ريخته نشود . اين گفتگوها به بستن معاهدهء صلح منجر شد . ملكه براى ضمانت تنفيذ آن شصت تن از سواران خود را به گروگان فرستاد و تعهد كرد كه املاك كليسا و املاك مطران را بازپس دهد و رواتب او را مرتب ادا كند .
پاپ كلستينوس دوم ، كوشيد تا اين جنگ داخلى را كه مدتى بود ادامه داشت متوقف كند . ازاينرو سفيران خود را پىدرپى به اسپانيا مىفرستاد . اين سفيران در كليسا جلساتى تشكيل مىدادند باشد كه ميان احزاب متنازع و فاقى ايجاد كنند .
عاقبت در جلسهاى كه به سال 1124 م در شهر « الوليد » تشكيل گرديد قرار بر آن شد كه ملكه و پسرش بر سرزمينهايى كه اوراكا از پدر به ارث برده است به تساوى فرمان برانند . ولى نزاع ميان اشراف همچنان بر دوام بود و به هيچ تدبير فروكش نمىكرد . سبب آن بود كه ملكه اوراكا به مقاصد خود نرسيده بود و در برافروختن آتش كينه ميان گروهها و احزاب مختلف از پاى نمىنشست . پسرش پادشاه جوان همان چند سال پيش با گروه نيرومندى از سواران خود به قشتاله رفته بود و كنت
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 498
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٩٨