تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
يوسف فرمان مىدهد كه براى نصرت دين و حفظ اسلام و دفع دشمنان آن ساز و برگ جهاد را فراهم آورند و خود براى شركت در جمع غازيان بشتابند . « 1 » نامه ديگر كه در اوايل سال 520 ه نوشته شده حاكى از اين است قاضى ابو الوليد بن رشد در باب اوضاع اندلس گزارشهايى به او داده و او بر حال مردم آن سامان به رقت آمده و اكنون تأكيد مىكند كه براى دفاع از آن بلاد از هيچ كوششى فرو - گذار نگردد . « 2 » همچنين نامهء ديگرى است كه از آن نيز چنين بر مىآيد كه امير على بن يوسف هميشه بيدار كار اندلس بوده و به آن اهتمام مىورزيده است و همواره مىكوشيده است از قصد عدو آگاه گردد . در كنار اين نامه‌ها ، نامه‌هاى ديگرى است بيانگر خصلت ديكتاتورى مطلق مرابطين . از جمله مطالبى است كه در رساله‌هاى هفتم و هشتم آمده است . حاكى از اينكه حاكم فرمانده مطلق است و همه بايد از حكم او اطاعت كنند و هر حكم كه به نام او صادر مىشود لازم الاجراست و كس را نرسد كه در آن چند و چون كند . « 3 » « ما همهء آن را ( حكومت را ) به او تفويض كرديم و در هر كار از خرد و كلان و اندك و بسيار حكم حكم اوست . او را بر همهء شما حاكم كرده‌ايم ، هركه را مستحق پاداش نيك شناسد پاداش دهد و هركه را مستحق عقوبت داند ، معاقبت كند » . « 4 » در نامهء سيزدهم كه در محرم سال 500 صادر شده و شايد اولين نامهء على بن يوسف پس از رسيدن به حكومت باشد مردم را به اطاعت از والى خود ابو محمد بن فاطمه وصيت مىكند كه « هرچه مىگويد بكنيد ، بكنيد و هرچه مىگويد نكنيد ، نكنيد » . « 5 » باز هم نامه‌هاى ديگرى در دست است كه امير فرمان مىدهد كه از استبداد تجنب جويند و از شورا متابعت نمايند و رأى خويش در همه كارها برتر از رأى ديگران ندانند . از جمله نامه‌اى است كه در تاريخ ماه صفر سال 520 ه به مناسبت
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 168 . ( 2 ) . همانجا ، ص 167 . ( 3 ) . الرسالة السادسه ، ص 175 . ( 4 ) . الرسالة السابعه ، ص 176 . ( 5 ) . الرسالة الثالثة عشر ، ص 182 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 443 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان