تعيين پسر خود به فرماندهى لشكرهاى مرابطين در اندلس به او نوشته است . « 1 » نيز نامهاى است كه از سوى امير على بن تاشفين به محمد بن فاطمه ارسال گرديده و از او مىخواهد كه عمالى را به كار برگمارد كه به عدالت و رفق كار كنند و كسانى را كه از احكام منحرف مىشوند عزل نمايد و هركس را كه اموال رعيت به ستم بستاند عقوبت كند و او را ملزم سازد كه آنچه گرفته باز پس دهد . « 2 »
نامهء مهم ديگرى هست كه از توجه على بن يوسف به امر قضا و رعايت عدالت در احكام و محاكم حكايت مىكند . اين نامه در ماه ذو الحجه سال 523 ه براى وحيدى قاضى مالقه نوشته شده و سبب نوشتن چنين نامهاى آن بود كه بعضى از شاكيان به مراكش آمدند و نزد امير تظلم كردند . در اين نامه آمده است كه « قضاوت رفع مشكلات و تميز حقايق است از موارد شبهه و فيصلهء دعاوى و منازعات » . و از او مىخواهد در عرض حالها از خرد تا كلان به دقت بنگرد و هر جا از عمال قاضى شكايت رفته است به رفع آن اقدام كند و مردانى را كه اهل وثوق و ديانت و پارسائى و امانت باشند به اين شغل برگمارد و هرگاه در يكى از آنان خطايى مشاهده كرد او را عزل كند و كار او به ديگرى واگذارد . اگر خود در اين كار عاجز آيد مراتب را خود به امير المسلمين گزارش كند . در اين نامه پس از اين مطالب او را تحريض مىكند كه در جمعآورى زكاتها از هر نوع كه مقرر است آنسان كه خداوند واجب ساخته بدون هيچ تحريف و تبديل و انحرافى بكوشد . « 3 »
ممانعت از تعليم و تعلم كتب فلسفى و اصولى زشتترين جلوههاى حكومت مطلقهء مرابطى بود . اين انديشه در زمان على بن يوسف و به تشويق فقهاى مالكى جامهء عمل پوشيد ، از جمله مبارزه با كتب اصول دين و مقدم بر همه كتابهاى امام محمد غزالى و بخصوص كتاب احياء علوم الدين ، در سال 507 ه بود . اين مبارزه و تعقيب در تمام عهد مرابطى همچنان برقرار بود . مثلا در نامهاى كه امير - المسلمين تاشفين بن على بن يوسف به فقهاء و اعيان و مردم بلنسيه در سال 538 ه نوشته
هامش
( 1 ) . الرسالة الثالثه ، ص 169 .
( 2 ) . الرسالة الخامسه ، ص 183 و 184 .
( 3 ) . الرسالة الرابعه ، ص 170 - 174 .